Hadi Hosseininezhad

Hadi Hosseininezhad is a graduate student in social communication sciences. He has been working as a journalist since 2005 and specializes in cultural journalism, literary, books and publishing Industry. He has a history of working with top Iranian news agencies and newspapers, including the ILNA (Iranian Labor News Agency), ANA (Azad News Agency), Arman, Etemad, Hamshahri, and Iran newspapers.
Hosseininezhad is currently responsible for administering the print and publishing service at Iran’s Book News Agency (IBNA) and, with the cooperation of his colleagues, covers, analyzes, and interprets publishing events in Iran and around the world. He has won Multiple awards in the field of press and media. He is known among publishing industry activists and government managers for his critical reports and editorials.
His articles address the following issues: Publishers and booksellers' trade union's situation, economics and publishing management, press and book exhibitions’ events, publishing rights issues, and the importance of approving the international copyright regulations in laws and regulations of Iran.

سبقت در سرقت!

انتشار کتاب جان بولتون در مطبوعات ایران؛

سبقت در سرقت!

به قول قدیمی‌ها؛ دزدی که شاخ و دم ندارد! متاسفانه ماجرای ترجمه و انتشار بی‌اجازه کتاب جان بولتون در روزنامه‌های ایران نیز گواه دیگری‌ست بر این مدعای تلخ.

 

هادی حسینی‌نژاد: معاهده برن را امضا نکرده‌ایم و عضو قانون کپی‌رایت نیستیم... بله؛ درست است. اما دلیل نمی‌شود که صورت مساله را هم نخوانده رها کنیم! روزنامه‌های رسمی ایران، چطور در ملاعام به ترجمه و انتشار بخش‌های مختلف یک کتاب روی می‌آورند؛ اقدامی که معادل مستقیم و بلا‌منازعه آن «سرقت ادبی» است. به روح حقوق مالکیت فکری اعتقاد دارید یا نه؟! شاید هم پاسخ را حواله می‌کنید به این توجیه که: بستگی دارد مالک فکری که باشد!

چندی پیش اخبار مربوط به کتاب «اتاقی که در آن اتفاق افتاد» خاطرات جان بولتون، مشاور معزول امنیت ملی آمریکا در فضای مجازی و رسانه‌های بین‌المللی، جنجال به‌راه انداخت؛ کتابی که با سیاست‌های ریاست جمهوری این کشور در تضاد است و انتشار آن نیز با روادید دادگاه، محقق شد. نکته قابل توجه اما گسترش غیرقانونی نسخه‌ الکترونیک این کتاب؛ حتی پیش از انتشار نسخه‌های کاغدی از سوی ناشر بود.

این اتفاق به نزدیکان ترامپ نسبت داده می‌شود که به‌نوعی خواسته‌اند به موقعیت کتاب در بازارهای جهانی لطمه بزنند اما هرچه که باشد، از سوی سیمون‌‌‌اندشوستر ناشر این کتاب مورد اعتراض قرار گرفته است. این انتشارات برای پیگیری موضوع به دادگاه قضایی آمریکا هم شکایت کرده و آدام روتبرگ، سخنگوی انتشارات این اقدام را صراحتا «سرقت ادبی» خوانده است.

کتاب «اتاقی که در آن اتفاق افتاد» دربردارنده روایت‌های بولتون از کاخ سفید است که مستقیما به نقد رویکردها و سیاست‌های دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری این کشور می‌پردازد. تعدد سیاست‌ها و تصمیمات ضدایرانی ترامپ، باعث ایجاد کنجکاوی‌ و علاقه‌مندی مخاطبان ایرانی به خواندن این کتاب شده‌است. اما راه‌حل اغنای این کنجکاوی‌ها چیست؟ پیوستن به جریان جهانی «سرقت ادبی»؟
 

روز جمعه ششم تیرماه بود که روزنامه سازندگی در صفحات مجازی خود، ضمن اشاره به پیشینه جنجال‌ها بر سر انتشار خاطرات بولتون، اعلام کرد: «از امروز و به‌صورت روزانه، ترجمه صفحه به صفحه کتاب جدید جان بولتون، توسط روزنامه سازندگی منتشر خواهد شد.»
 

اینکه یک روزنامه خصوصی دست به چنین اقدامی بزند، البته پذیرفته نیست اما اینکه یک روزنامه دولتی؛ آن‌هم ارگان رسمی دولت ایران نیز به این اقدام روی آورد، نپذیرفتنی‌تر است. بله؛ روزنامه ایران نیز با ترجمه بخش‌های ابتدایی کتاب جان بولتون، رسما اسم خود و متاسفانه دولت ایران را در فهرست سارقان ادبی قرار داده است!

معاهده برن را امضا نکرده‌ایم و عضو قانون کپی‌رایت نیستیم... بله؛ درست است. اما دلیل نمی‌شود که صورت مساله را هم نخوانده رها کنیم! تعبیر این کار در مجامع عمومی چیست؟ یادم می‌آید چند سال پیش؛ وقتی میشل کلمن، رئیس اتحادیه ناشران جهان با حضور در نمایشگاه بین‌المللی کتاب فرانکفورت و غرفه ایران، فعل «سرقت ادبی» را به ناشران ایرانی نسبت داد، خیلی‌ها دربرابر این اتفاق، موضع گرفتند و از روی عرق و تعصب، سعی در تعدیل و انکار آن داشتند. اما به قول قدیمی‌ها؛ دزدی که شاخ و دم ندارد! حالا متاسفانه ماجرای ترجمه و انتشار کتاب جان بولتون نیز گواه دیگری‌ست بر این مدعای تلخ.

حضرات روزنامه‌نگار! به روح حقوق مالکیت فکری اعتقاد داریم یا نه؟! شاید هم پاسخ را حواله می‌کنید به این توجیه که: بستگی دارد مالک فکری که باشد! این درحالی است که حقوق افراد باید در هر شرایطی رعایت شود؛ حتی اگر موضوع صحبت ما، دشمن ما باشد. این مساله در آموزه‌های دین اسلام نیز مورد تاکید است؛ آنچنانکه حتی نادیده‌گرفتن حقوق جانیان محکوم به اعدام نیز جایز نیست.

حالا چه شده که اصول حرفه‌ای روزنامه‌نگاری که خود ریشه در حسن‌نیت و رعایت اخلاق حرفه‌ای دارد، با انگیزه جذب مخاطب بیشتر این‌طور بی‌محابا از سوی روزنامه‌نگاران ما نادیده گرفته می‌شود؟ این جریان تا کجا ادامه خواهد داشت و در این شرایط، انتظار داریم افکار و مجامع جهانی چطور نسبت به ما قضاوت کنند؟

شیوع کرونا و ارکان لرزان صنعت نشر

نگاهی بر وضعیت آشفته صنعت نشر در دوران رکود؛

​شیوع کرونا و ارکان لرزان صنعت نشر

 

شیوع کرونا همه را غافلگیر کرده است؟ قبول! اما چرا صنعت نشر در مواجهه با آن، این‌قدر دست‌وپا بسته است و هیچ راهکاری به‌جز نشستن و چشم دوختن به حمایت‌های دولتی ندارد؟

هادی حسینی‌نژاد: با توجه به تعدد مبتلایان و قربانیان ویروس کرونا و تبدیل شدن آن به یک اپیدمی و پاندومی جهانی، باید این پدیده شوم را بزرگترین چالش و گرفتاری جهانی خواند که در سطوح مختلف، بشریت را به معنای دقیق کلمه، غافلگیر کرده‌است؛ اما طبیعتا در مواجهه با هر تهدید و بحرانی، وجود زیرساخت‌های مناسب و آمادگی مقابله با بحران‌ از اهمیت بالایی برخوردار است.

بدون شک در چنین شرایطی، بعد از آسیب‌های جانی، بحران‌های اقتصادی در هر کشوری، مهمترین دغدغه مردم به‌شمار می‌آید و در این میان، طبیعی است که بازارهای کم‌بنیه و ضعیف، بیشتر در آستانه آسیب‌پذیری باشند. این دقیقا همان وضعیتی است که صنعت نشر در کشور ما، این روزها به آن دچار شده: کتاب‌فروشی‌های تعطیل، ناشران بی‌کار شده، موزعان از کار مانده و...

در ادامه، به مواردی اشاره می‌شود که به‌باور نگارنده، آسیب‌پذیری حلقه‌های مختلف صنعت نشر کشور را در بحران پیش‌آمده، تشدید می‌کنند؛ عواملی که از منظری دیگر، مصادیق توسعه‌نیافتگی این صنعت به‌شمار می‌آیند.

وابسگی نشر ایران به حمایت‌های دولتی

با پیروزی انقلاب و تشکیل نخستین تشکیلات و سازمان‌های دولتی، حمایت از نهادهای فرهنگی؛ ازجمله صنعت نشر، به انحای مختلف در دستور کار قرار گرفت. ایجاد بازارهای فروش با طراحی و برگزاری نمایشگاه‌های کتاب، اعطای کاغذ با نرخ دولتی، اعطای وام‌های کم‌بهره و سیاست‌های مختلف و متعددی که همواره از سوی دولت‌ها و مشخصا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به اجرا درآمده، از مصادیق حمایت‌های بی‌وقفه و پیوسته دولتی از فعالان این صنعت بوده است. این مساله، اگرچه در سال‌های نخست، یک ضرورت به‌شمار می‌آمد، اما به‌صورت ناخواسته، صنعت نشر را به‌ یک صنعت وابسته که متکی به حمایت‌های دولتی است، تبدیل کرد؛ صنعتی که به‌خودیِ خود امکان بقا ندارد و دستِ‌کم بخش قابل توجهی از فعالان آن، بدون حمایت‌های دولتی زمین‌گیر خواهند شد. حالا بماند که همین تسهیلات و حمایت‌های دولتی، چقدر در افزایش پروانه‌های نشر و جذب افراد غیرمتخصص تنها با نیت کسب درآمد به چرخه نشر، موثر بوده است.

با این اوصاف، طبیعی است که در حال حاضر نیز شاکله صنعت نشر، چشم امیدش به دست دولتیان و حمایت‌های دولتی باشد؛ خصوصا که یکی از بزرگترین کانال‌های حمایتی، برگزاری نمایشگاه کتاب تهران –و البته سایر نمایشگاه‌های استانی- بعد از سی‌ودو سال، نخستین‌بار در موعد مقرر یعنی اردیبهشت‌ماه برگزار نمی‌شود و چه بسا برای یک سال، به تعویق بیفتند؛ اما قاعدتا ظرفِ مقدورات هم اندازه‌ای دارد و نمی‌توان انتظار داشت که در چنین شرایطی، امکان دستگیری از تک تک فعالان صنعت نشر از سوی مسئولان دولتی، مقدور باشد؛ آن‌هم در دوره‌ تحریم‌های اقتصادی؛ آن‌چنان‌که حتی پیش از شیوع کرونا نیز، شاهد کاهش تخصیص بودجه‌های فرهنگی بودیم.

 ناشران سنتی و اتکا به نشر کاغذی

درست است که در سال‌های اخیر، شاهد بارقه‌هایی از جریان‌های مدرن در بازار کتاب بوده‌ایم؛ مثلا افتتاح نسل جدیدی از کتاب‌فروشی‌ها یا استفاده از امکاناتی که فناوری‌های نوین در اختیار فعالان این حوزه قرار داده است. اما هنوز که هنوز است، سیستم صنعت نشر ما، ریشه در استراتژی‌های سنتی دارد.

گواه این ادعا هم این است که هنوز بخش عمده نشر ما، متکی به نشر کاغذی است؛ آن‌هم با همان روش‌های قدیمی ارزیابی بازار، بازاریابی، توزیع و... اگرچه در سال‌های اخیر شاهد رشد جریان نشر دیجیتال –اعم از کتاب‌های الکترونیک و صوتی- در کشور بوده‌ایم؛ اما مگر سهم نشر دیجیتال از بازار کتاب حاضر در کشور، چقدر است؟ چند درصد از کتاب‌هایی که سالانه در کشور ما منتشر می‌شوند، دارای نسخه الکترونیک‌اند و چند درصد از کتاب‌ها، به‌صورت گویا و صوتی نیز در بازار عرضه می‌شوند؟ چند ناشر فعال در حوزه نشر دیجیتال داریم؟ چند اپلیکیشن عرضه و فروش نسخه‌های دیجیتالی در کشور ما وجود دارد؟ پاسخ‌ دادن به این سوال‌ها، کار سختی نیست و کافی است در این ایام، موسوم به قرنطینه، در فضای مجازی، نسخه دیجیتال کتاب‌های مورد نظرتان را جست‌وجو کنید.

شرایط به‌گونه‌ای است که هنوز شاکله نشر سنتی ما، به انتشار کتاب به‌طرق دیجیتالی، اعتماد و باور نکرده است. چنین‌چیزی حتی در نظام قراردادهای فی‌مابین ناشران و مولفان یا مترجمان، جایگاهی ندارد. درحالی‌که اگر ناشران و نشر ما تا این حد به شیوه‌های سنتی متکی نبود و بخش غالب سرمایه‌ها، در نشر کاغذی خلاصه نمی‌شد، امروز که درگیر بحرانی به‌نام کرونا ‌شده‌ایم، این‌قدر دست و پا بسته و سرگردان به‌نظر نمی‌آمد؛ البته قطعا ترویج کتاب‌خوانی از طریق نسخه‌های دیجیتالی هم شرط است که البته مساله‌ای جدا از نشر نیست.

نادیده گرفتن جهان مجازی و دست‌آوردهای آن

در میان حلقه‌های نشر، کتاب‌فروشی‌ها ضعیف‌ترین و آسیب‌پذیرترین حلقه به‌شمار می‌آیند؛ به‌طوری که با توجه به فشارهای اقتصادی و آمار تعطیلی کتاب‌فروشی‌ها، شاید بی‌راه نباشد اگر آن‌‌را حلقه‌ای مستعد نابودی بدانیم. به‌همین خاطر هم بود که با جدی شدن خطر شیوع کرونا و آغاز دوره قرنطینه، زنگ خطر، ابتدا برای فعالان این حلقه به‌صدا درآمد. به‌عبارت دیگر؛ کتاب‌فروشان در شرایط عادی نیز تحت فشار بودند؛ و حالا که مجبور به تعطیلی و محروم ماندن از معدود مشتریان خود شده‌اند، وضعیت برای آن‌ها به‌مراتب بغرنج‌تر است. آن‌ها برای مقابله با این شرایط، چه استراتژی‌‌ای داشتند؟ مشخص‌ترین آن‌ها، انتشار اعلان‌هایی در فضای مجازی بود که امکان سفارش تلفنی برای کتاب‌دوستان و ارسال کتاب –بعضا به‌طور رایگان یا با هزینه کم- به در منازل آن‌ها را تبلیغ می‌کند؛ اما مگر این استراتژی تا چه حد توانست پاسخ‌گوی دغدغه‌ها و افت دهشت‌ناک آمار فروش کتاب‌فروشان باشد؟

جالب است بدانیم که بخش قابل توجهی از کتاب‌فروشان حتی در شبکه‌های اجتماعی، صفحه‌ای را برای معرفی و تبلیغ کتاب‌های خود ندارند. درحالی‌که اگر سازوکارهای بهره‌مندی از امکانات فضای مجازی؛ اعم از امکان معرفی و تبلیغ تازه‌های نشر، ایجاد کلوپ‌های مجازی مشتریان، ثبت اطلاعات مشتریان وفادار، امکان ثبت سفارش و ایجاد سازوکارهای فروش آنلاین و ارسال کتاب برای مشتریان، پیش‌از این از سوی فعالان این حوزه جدی گرفته می‌شد، در شرایط پیش‌آمده می‌توانستند عملکرد بهتری داشته‌باشند و چه‌بسا بحران کرونا را به‌شکل  تحمل‌پذیری اداره می‌کردند. شواهد و قرائن حاکی از آن است که دیگر دوران اتکا به فروشگاه‌های فیزیکی سرآمده و هر کتاب‌فروشی برای بقا، نیازمند ورود به جهان مجازی و تاسیس فروشگاه آنلاین کتاب است.

خلأ جریان‌های تشکیلاتی و راهکارهای صنفی

با درنظر گرفتن ضرورت رسیدن به اقتصاد غیردولتی و مستقل در هر بازاری، این تشکل‌های صنفی هستند که باید ضمن آینده‌نگری و ایجاد زیرساخت‌های لازم برای مواجهه با تهدیدات احتمالی، در شرایط بحرانی با در دست گرفتن عنان کار، به‌فکر تبیین و پیگیری راهکارهای لازم برای رفع مشکلات اهالی صنف و پشت‌سر گذاشتن روزهای سخت باشند؛ البته نبود اتحادیه‌‌ کشوری قدرتمند، یکی از مشکلات صنعت نشر به‌شمار می‌آید اما فعالیت اثرگذار تشکل‌های کوچک در شهرها؛ خصوصا اتحادیه ناشران و کتاب‌فروشان تهران که حدودا 70 درصد از فعالیت نشر کشور را شامل می‌شود، کاملا محسوس است؛ درحالی‌که هیچ اقدام قائم به ذاتی از سوی آن‌ها دیده نمی‌شود.

در تایید نخستین مصداق توسعه‌نیافتگی در این نوشتار که همانا وابستگی صنعت نشر به حمایت‌های دولتی بود، همین بس که نهایت فعالیت اتحادیه ناشران و کتاب‌فروشان تهران، در حد واسطه بین فعالان این حوزه و دولت، برای پیگیری حمایت‌های دولتی، «ارسال راهکارها‌ی پیشنهادی به سازمان‌ها و نهادها و دستگاه‌های موثر، دریافت وام کم‌بهره، تعویق پرداخت حق بیمه‌ها و امور مالیاتی از طریق وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی» بوده است. دوباره توجه فرمایید: پیشنهاد راهکار به سازمان‌ها و نهادها، برای جذب حمایت‌های دولتی. این، ماحصل فعالیت این اتحادیه بعد از گذشت تقریبا 40 روز از آغاز شیوع کرونا است که درکنار اطلاعیه‌های عمومی دیگر، از طریق کانال رسمی تلگرامی آن، منتشر شده است.

شاید برخی این نقد را غیرعادلانه بدانند و در پاسخ به آن بگویند؛ اتحادیه که پشتوانه‌ای ندارد، قدرتی ندارد و... اما چرا؟ آیا برای رسیدن به قدرت صنفی هم باید چشم به دست دولت و حمایت‌هایش بود یا اینکه این اعضا و اهالی صنف نشر هستند که با اتحاد، همدلی، پیگیری مطالبات، گردن‌نهادن به تصمیمات صنفی و... باید از اتحادیه خود حمایت کنند و به آن قدرت بدهند؟ در غیاب چنین ضرورت‌هایی، اتحادیه‌ها و تشکل‌ها، تنها به مجریان سیاست‌ها و برنامه‌های دولتی تقلیل یافته‌اند و نمی‌توانند در هنگامه بحران، کار چندانی برای اعضای خود انجام دهند.

سرآخر اینکه...

همیشه بحران در کمین است و نمی‌توانیم حتی با در اختیار داشتن پیشرفته‌ترین امکانات و تمهیدات، آینده را آن‌طور که می‌خواهیم اداره کنیم؛ اما مهمترین مساله در مواجهه با بحران این است که ضمن تلاش برای رفع و رجوعش، از آن درس بگیریم. این بحران‌ها هستند که نقاط ضعف ما را به ما نشان می‌دهند و ساختارهای فرتوت و بی‌خاصیت را به چالش می‌کشند؛ بنابراین این امیدواری وجود دارد که پس از فرونشستنِ کورانِ کرونا، مدیران و دست‌اندرکاران –خصوصا دست‌اندرکاران نشر- باب‌های چاره‌اندیشی را باز کنند، درصدد بازسازی و ایجاد زیرساخت‌های لازم برآیند تا به قول شاعر «راه تکرار بر خطر بندند.»

ماجرای محمود دولت آبادی و مصاحبه با مهر

چندی قبل که ماجرای دعوت رئیس جمهوری برای مراسم افطار و لبیک گفتن محمود دولت‌آبادی پیش آمد، اینجا و آنجا قویاً به نقد رفتار و گفتارش پرداختم. اما ذیل انتقاداتم عنوان کردم: ما از افرادی گله می‌کنیم که از آن‌ها انتظار داریم! و گفتم این انتقادات، درونی است و اینطور نیست که اجازه بدهیم هر فقره و فرقه‌ای از راه برسد، خودش را بچسباند به ما و به دولت‌آبادی بتازد!

حالا؛ متن گفت‌وگوی مهر با دولت‌آبادی را خواندم؛ گفت‌وگویی که ظاهراً حول انتشار یک اثر ادبی (به بهانه انتشار «طریق بسمل شدن» با وی به گفتگو پرداختیم...) ترتیب داده شده ولی از اساس با پیش‌زمینه ایدئولوژیک تدارکش دیده‌اند؛ انگار که بخواهند دولت‌آبادی را بگذارند گوشه رینگ... غافل از اینکه دولت‌آبادی؛ بالاخره دولت‌آبادی است.

بین ما خبرنگاران و روزنامه‌نگاران رسم است و سنت که با مصاحبه‌شونده چالش کنیم تا دستِ کم مدیون تفکرات خودمان نشویم اما آنچه در این گفت‌وگو دیدم، چالش نبود؛ نوعی نزاع کلامی و مجادله متعصبانه بود که البته از جانب خبرنگار آغاز شده است. و حکماً همکار گرامی من مرز میان چالش و سعی در حقنه کردن تعصبات سیاسی و ایدئولوژیک خود به مصاحبه شوند را می‌داند! چراکه ماهیت وجودی «رسانه» انعکاس واقعیت است، نه تغییر، تحقیر، تعدیل و... آن.

اما موضوع دیگری که در متن این گفت‌وگو دچار تشویش من شد، فضای بسته و نگاه یک‌سویه و بعضا تمسخرآمیزی بود که در برخی سوال‌ها احساس کردم. گویا کلماتی نظیر «اختناق» و «خفقان» در من زنده می‌‌شد؛ کلماتی که حاصل نگریستن سیاسی به همه‌چیز و همه‌کس است؛ به هر جنبنده‌ای که سربرمی‌آورد و هر اثری که خلق می‌شود. بی‌پرده بگویم؛ من را یاد منطق و لحن خطابه‌ی مدعی‌العموم در دادگاه‌های اوایل انقلاب انداخت... یا شاید قبل‌تر؛ (مطابق با خوانده‌هایم) یادآور برخورد رژیم پهلوی بعد از ماجرای کودتای سال 32 با اهل قلم و تفکر بود.

اما سرآخر: بدترین و دلخراش‌ترین اتفاق‌ها هم باید ثبت شوند و خوبی مطبوعات و رسانه هم همین است. به نظرم این گفت‌وگو، گفت‌وگوی مهمی است که البته اهمیتش؛ به خواست خبرگزاری مهر و خبرنگار دست‌ نیامده. برگِ سندی است که می‌ماند و مادام که به یاد بیاید، قضاوت می‌شود.

 

لینک مصاحبه محمود دولت آبادی با خبرگزاری مهر:

 https://www.mehrnews.com/news/4316212

 

گربه‌جیغی

حضور «گربه‌جیغی» در نمایشگاه کتاب تهران

جلد

مجموعه «گربه‌جیغی» سومین مجموعه ترانه‌های هادی حسینی‌نژاد در سی‌ویکمین نمایشگاه کتاب تهران عرضه می‌شود.

به گزارش ایسنا، در معرفی ناشر از این کتاب عنوان شده است: این مجموعه شامل ۴۰ شعر محاوره است که عمدتا رویکردی اجتماعی و انتقادی دارند و شاعر سعی کرده با انعکاس حس و حال شخصی خود، واکنش‌های مختلف مردم در مواجهه با روزمرگی‌ها، اخبار، مسائل شهری و ... را بازتاب دهد.

«گربه‌جیغی» در مجموعه واکنش به موقعیت‌هایی است که هر شهروندی با آن‌ها روبه‌رو می‌شود و بعضا او را با حس سرگشتگی و ناگزیری مواجه می‌کند. پرداخت به سوژه‌های اجتماعی در این مجموعه باعث شده که جنبه روزنامه‌نگاری‌ حسینی‌نژاد نمود بیشتری نسبت به مجموعه‌های قبلی او داشته باشد.
او همچنین تلاش کرده در سرایش‌های تازه‌اش، موقعیت‌های اجتماعی مختلف را در انتخاب زبان و فرم دخیل کند.
در پشت جلد این کتاب آمده است:
«هوام پس شده، غم داره
یه شهر خسته و متروکم
هوام رفتنُ کم داره
به هر توقفی مشکوکم»

«گربه‌جیغی» بعد از مجموعه‌های «هرچی ترانه هیچی» و «دردی به نام من»، سومین مجموعه ترانه و پنجمین کتاب حسینی‌نژاد به شمار می‌آید که از سوی نشر مایا و برای اولین بار در غرفه نمایشگاهی این نشر در نمایشگاه کتاب تهران، عرضه می‌شود. همچنین چاپ دوم کتاب «ترانه‌ای که من می‌شناسم؛ رساله‌ای درباره ترانه و ترانه‌سرایی» از همین قلم از سوی نشر آنیما به بازار آمده است.

مجموعه «گربه‌جیغی» در ۹۰ صفحه با شمارگان ۱۰۰۰ نسخه و به‌بهای ۱۰ هزار تومان ارائه خواهد شد.

سی و یکمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران با شعار «نه به کتاب نخواندن» از تاریخ ۱۲ تا ۲۲ اردیبهشت‌ماه در مصلای امام خمینی (ره) برگزار خواهد شد.

🔹حرف بادِ هواست یا جایزه‌ی نه‌چندان دولتی جلال

 

🖋هادی حسینی‌نژاد

نویسنده قابل احترامی که چندی قبل حکم دبیر علمی جایزه جلال آل‌احمد را از وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دریافت کرده، وقتی با بازنشر بخشی از سخنان دو سال قبلش در خبرگزاری آنا روبرو می‌شود، درصدد توجیه برآمده تا نه سیخِ روشنفکری‌اش بسوزد، نه کبابِ حکمی که به نام او صادر شده است. حالا اگر دود این سوخت و سوز در چشم رسانه و رسانه‌نگار رفت، اصلا مهم نیست!

▫️شرح ماوقع: شهریار عباسی در گفت‌وگویی که 31 شهریورماه 1394 (زمانی که در خبرگزاری آنا مشغول به کار بودم) با او داشتم، تمام قد در مقابل هر نوع عاملیت نهادهای نظامی و دولتی در برپایی مناسبات و رویدادهای ادبی ایستاد که خواندن متن کامل این گفت‌وگو با تیتر « نهادهای نظامی در تولید آثار ادبی دخالت نکنند/ ما نویسنده‌ایم، نه سیاست‌مدار!» را به مخاطبان پیشنهاد می‌کنم. خصوصا این پاراگراف که موضوع بحث قرار گرفته است:

[«براین‌اساس سازمان‌های نظامی و وابسته به نظام نباید برگزارکننده جشنواره‌ها و جوایز ادبی باشند... دولت و نهادهای دولتی نیز چنین شایستگی را ندارند زیرا در این صورت از ورود نگاه‌های خاص در قضاوت‌هاشان ناگزیراند... جوایز باید به صورت خصوصی و مستقل برگزار شوند.»]

جالب است که بلافاصله، جایزه غنی‌پور را به عنوان یک جایزه مستقل معرفی می‌کند که هیچ بودجه‌ای ندارد و جایزه سالمی است:

[«مثلا جایزه شهید غنی‌پور... نسبت به بسیاری از جوایز روابط کمتری حاکم بوده و جایزه‌ سالمی‌ است. بودجه‌ای هم ندارد و تنها از درخواست‌هایی که برای حمایت از آن می‌شود، استقبال می‌کند.»]

لازم به توضیح است که بعد از انتشار آن گفت‌وگو، روابط (در چند گفت‌وگوی دیگر) ادامه داشت. انتشار این گفت وگو هم به اطلاع ایشان رسید و دست برقضا ابراز تشکر ایشان را نیز به همراه داشت. و حالا بعد از گذشت دو سال (بعد از دریافت حکم و بازنشر آن پاراگراف اول در فضای مجازی) در گفت‌وگویی که با خبرنگار ایبنا داشته، با بیان اینکه جایزه جلال را جایزه‌ای صرفا دولتی نمی‌داند، سخنان دو سال قبل خود را اینطور توجیه کرده است:

[«متاسفانه گاهی در صحبت با رسانه‌ها مطالبی منتشر می‌شود که کاملا دقیق نیست و با منظور شخص متفاوت است... به ویژه دولت تدبیر و امید نظرش این بوده که تصدی‌گری‌اش در امور را کاهش دهد و آنها را به بخش خصوصی واگذار کند. همچنین رئیس‌جمهور نیز همیشه تاکید کرده دولت مسایل فرهنگی را کم‌کم به بخش خصوصی بسپارد. خود ما هم به عنوان نویسنده و فعال فرهنگی همیشه ایده‌آلمان همین بوده است... جایزه جلال مخصوصا در چند دوره اخیر را نمی‌توان جایزه‌ای دولتی دانست و نمونه‌ای از کاهش تصدی‌گری دولت و تلاش برای واگذاری آن به بخش خصوصی است و این مساله با نگاهی به هیات علمی و هیات داوران دوره‌های اخیر کاملا مشخص است.»]

تصمیم اینکه چطور آقای عباسی، جایزه‌ جلال را که احکام آن به دست وزیر فرهنگ صادر می‌شود و توسط بنیاد شعر و ادبیات داستانی که یکی از موسسات اقماری وزارت فرهنگ است برگزار می‌شود را جایزه‌ای «نه صرفا دولتی» می‌داند، به عهده مخاطبان! اما اینکه بعد از دو سال فرموده‌اند «گاهی در صحبت با رسانه‌ها مطالبی منتشر می‌شود که کاملا دقیق نیست» به من مربوط می‌شود و در پاسخ باید بگویم:

جناب آقای شهریار عباسی عزیز، تجربیات و سوابق من در حوزه خبرنگاری و روزنامه‌نگاری،‌ اگرچه ناچیز است اما کمی بیشتر از آن است که در انعکاس کلام روشن شما، آن هم در چنان ابعادی اشتباه کنم. قبول دارم دو سال قبل، وقتی با شدت و حدت آن صحبت‌ها را می‌کردید، فکرش را هم نمی‌کردید حکم دبیر علمی مهمترین جایزه دولتی(!) ادبیات داستانی به نام شما بخورد.

در پایان و از آنجا که به سبب حکم دریافتی، احتمالا بیشتر از گذشته به صرافتِ گفت‌وگو با اهالی رسانه و مطبوعات خواهید افتاد، چند توصیه برای شما دارم:

1- اگر فکر می‌کنید «گاهی در صحبت با رسانه‌ها مطالبی منتشر می‌شود که کاملا دقیق نیست.» از گفت‌وگو با خبرنگاران پرهیز کنید.

2- اگر فکر می‌کنید در القای درستِ منظورِ ذهنی و قلبی‌تان به خبرنگاران، توانمندی لازم را ندارید، از گفت‌وگو با خبرنگاران پرهیز کنید.

3- اگر فکر می‌کنید در آینده ممکن است به هر دلیل و قیمتی، نظرتان درباره یک موضوع، 180 درجه تغییر بکند، از گفت‌وگو با خبرنگاران پرهیز کنید.

از قدیم گفته‌اند: «حرف، بادِ هواست»؛ ضرب‌المثلی که برخی به صورت عملی، سعی در اثبات آن دارند. و رسانه و مطبوعات این وسط، حکم نردبانی را دارد که هروقت خواستند از آن بالا بروند و هر وقت به سودشان نبود، آن را سر این و آنِ خبرنگار و روزنامه‌نگار آوار کنند. البته شک نداشته باشید که هم‌قطاران من در خبرگزاری‌ها و رسانه‌ها از این پس در مواجهه با شما،‌ ملاحظات ویژه‌ای خواهند داشت.

آیا حضور دوست‌داران شاملو بر مزارش، نیاز به مجوز داشت؟

 

قانون اساسی صراحتا بر آزادی تجمعات و حتی راه‌پیمایی‌هایی که با مبانی اسلام مغایرت نداشته و مسلحانه نباشد، تاکید دارد، اما قانون و آیین‌نامه‌ها به جای محدود شدن به قانون اساسی، در تفسیر مسائل فراروی می‌کنند.

هادی حسینی‌نژادحکایت تشکیل اجتماعات و تجمعات اجتماعی و موضع قانون در برابر آن‌ها، یکی از مسایل قابل تأمل و حتی مناقشه‌آمیز در کشور ما بوده و هست. تفاسیر مختلفی از قوانین و آیین‌نامه‌های موجود در این راستا وجود دارد که معمولا در مقاطع و موارد خاص از رویدادهای اجتماعی با آن مواجه هستیم. به عنوان مثال تجمع دوست داران زنده‌یاد احمد شاملو در شانزدهمین سالگردش، در آرامستان امام‌زاده طاهر (ع) که روز گذشته (2 مردادماه) با مداخله نیروهای انتظامی، بستن در اصلی و تهدید به دستگیری با آن مقابله شد، یکی از این موارد است. اولین سوال که با این بهانه به ذهن خطور می‌کند، این است که آیا مردم نمی‌توانند در سالگرد شخصی که مورد علاقه آن‌هاست، مطابق با عرف جامعه بر سر مزارش حاضر شوند؟

قانون اساسی بر آزادی تجمعات تاکید دارد

برای بررسی اتفاقی نظیر آنچه در سالروز مرگ احمد شاملو رخ داد، نگاهی می‌اندازیم به موضع «قانون اساسی»، «قانون فعالیت احزاب، جمعیت ها و انجمن های سیاسی و صنفی و انجمنهای اسلامی یا اقلیتهای دینی شناخته شده» و «آیین نامه چگونگی تامین امنیت اجتماعات و راهپیمایی‌های قانونی»:

در اصل بیست و هفتم قانون اساسی آمده است: «تشکیل‏ اجتماعات‏ و راه‏‌پیمایی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏ که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام‏ نباشد آزاد است‏.» این اصل،‌ کوتاه و صریح است و برخلاف برخی از اصول که شرح حد و حدود آن‌ها به قانون واگذار شده، این اصل هیچ ابهامی را باقی نمی‌گذارد. به عبارت دیگر مطابق با قانون اساسی که قانون فرادستی در کشور است، هر تجمع و تشکلی اگر مخل مبانی اسلام نباشد و در آن از حمل سلاح خبری نباشد، کاملا آزاد و قانونی است.

قانون برای تحدید قانون اساسی؟

با وجود صراحت اصل بیست‌وهفتم قانون اساسی، مجلس شورای اسلامی در شهریورماه 1360 به طرح «قانون فعالیت احزاب، جمعیت ها و انجمن های سیاسی و صنفی و انجمنهای اسلامی یا اقلیتهای دینی شناخته شده» اقدام می‌کند‌. پیش از ورود به مواد این قانون، باید یادآور شد که هیچ قانون و آیین‌نامه‌ای نمی‌تواند و نباید موضع قانون اساسی را محدود یا نفی کند؛ به عبارت دیگر در نظر داشته باشید که اصل آزادی افراد جامعه که از اصول قانون اساسی به شمار می‌آید و در اصل بیست‌وهفتم نیز در موضوع اجتماعات و راه‌پیمایی‌ها به وضوح مشخص است، نباید از دید قانون‌گذاران و مجریان قانون دور بماند. با این توضیح، قانون مذکور از سوی شورای نگهبان، فاقد تعارض با اصل بیست و هفتم قانون اساسی شناخته شده و تصویب می‌شود.

فصل دوم از «قانون فعالیت احزاب، جمعیت ها و انجمن های سیاسی و صنفی و انجمن‌های اسلامی یا اقلیتهای دینی شناخته شده» به تشریح حقوق «گروه‌ها» (که در فصل اول تبیین شده و در ادامه به آن خواهیم پرداخت) اختصاص دارد و مطابق با آن (ماده 6) «فعالیت گروه‌ها آزاد است مشروط بر این که مرتکب تخلفات مندرج در بندهای ماده (16) این قانون نگردند.» اما پیش از بررسی بندهای ماده 16، تبصره‌های این ماده را مورد نظر قرار می‌دهیم:

‌تبصره 1: کلیه گروه‌ها موظف‌اند مرامنامه، اساسنامه، هویت هیأت رهبری خود و تغییرات بعدی آنها را به اطلاع وزارت کشور برسانند.
تبصره2: برگزاری راهپیمایی‌ها با اطلاع وزارت کشور بدون حمل سلاح در صورتی که به تشخیص کمیسیون ماده 10 مخل به مبانی اسلام نباشد‌ و نیز تشکیل اجتماعات در میادین و پارک‌های عمومی با کسب مجوز از وزارت کشور آزاد است.

مطابق با این دو تبصره، اولا «گروه‌ها» باید پیش از برگزاری اجتماعات، دارای مرام‌نامه و اساس‌نامه به رسمیت شناخته شده از سوی وزارت کشور باشند و ثانیا برای تشکیل اجتماعات، از این وزارت‌خانه مجوز بگیرند. چنانچه مشخص است قانون‌گذاران با طرح این دو تبصره، آزادی‌ای که قانون اساسی بلامنازعه برای افراد و جامعه قائل شده، کانالیزه و منوط به نظر وزارت کشور کرده است که مشخصا این رویکرد به معنای محدود کردن موضع قانون اساسی تلقی می‌شود.

منظور قانون، کدام «گروه‌»ها است؟

علی‌ای‌حال در ماده 16، «گروه‌ها»ی متخلف باید از ارتکاب افعالی که به نقض استقلال کشور منجر شود، هر نوع ارتباط، مبادله اطلاعات، تبانی و مواضعه با سفارتخانه‌ها، نمایندگی‌ها، ارگان‌های دولتی و احزاب کشورهای خارجی در هر سطح و به‌هر صورت که به آزادی، استقلال، وحدت ملی و مصالح جمهوری اسلامی ایران مضر باشد، دریافت هر گونه کمک مالی و تدارکاتی از بیگانگان، نقض آزادی‌های مشروع دیگران، ایراد تهمت، افترا و شایعه پراکنی، نقض وحدت ملی و ارتکاب اعمالی چون طرح‌ریزی برای تجزیه کشور، تلاش برای ایجاد و تشدید اختلاف میان صفوف ملت با استفاده از زمینه‌های متنوع فرهنگی و مذهبی و نژادی موجود در جامعه ایران، نقض موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی، تبلیغات ضد اسلامی و پخش کتب و نشریات مضره و اختفا و نگهداری و حمل اسلحه و مهمات غیرمجاز، خودداری کنند که قطعا در غیر این‌صورت، مجرم شناخته خواهند شد. اما تعریف «گروه» مورد نظر در این قانون چیست؟

در فصل اول از «قانون فعالیت احزاب، جمعیت‌ها و انجمن‌های سیاسی و صنفی و انجمن‌های اسلامی یا اقلیت‌های دینی شناخته شده» تعاریف مورد نظر این قانون، تشریح شده است (ماده 1 تا 5). در این مواد بعد از اشاره به تعاریف حزب، جمعیت، انجمن، سازمان سیاسی و امثال آن‌ها، انجمن، جمعیت، اتحادیه صنفی و امثال آن، انجمن‌های اسلامی و انجمن اقلیتهای دینی (در ماده 5) مشخص کرده که: «‌منظور از کلیه گروه‌های مذکور در مواد بعدی این قانون، موضوع اصل 26 قانون اساسی می‌باشد.» و اصل 26 قانون اساسیاین‌چنین است: «احزاب‏، جمعیت‏‌ها، انجمن‌های‏ سیاسی‏ و صنفی‏ و انجمن‌های‏ اسلامی‏ یا اقلیت‌های‏ دینی‏ شناخته‏ شده‏ آزادند، مشروط به‏ این‏ که‏ اصول‏ استقلال‏، آزادی‏، وحدت‏ ملی‏، موازین‏ اسلامی‏ و اساس‏ جمهوری اسلامی‏ را نقض‏ نکنند. هیچ کس‏ را نمی‏ توان‏ از شرکت‏ در آنها منع کرد یا به‏ شرکت‏ در یکی‏ از آنها مجبور ساخت‏.»

بنابر اشارات قانون مذکور و قانون اساسی، احزاب و انجمن‌های سیاسی و جمعیت‌ها و... که مشخصا فعالیت آن‌ها منوط به داشتن مرامنامه و اساسنامه‌هایی است که باید مورد تصویب و تایید باشد، مشمول تکالیف «قانون فعالیت احزاب، جمعیت ها و انجمن های سیاسی و صنفی و انجمنهای اسلامی یا اقلیتهای دینی شناخته شده» هستند؛ البته نباید فراموش کرد که «گروه‌»های مذکور نیز بر اساس اصل 26 قانون اساسی، مشروط به عدم تعدی از استقلال‏، آزادی‏، وحدت‏ ملی‏، موازین‏ اسلامی‏ و اساس‏ جمهوری اسلامی، آزادند!

آئین‌نامه و تکالیف فرمانداری‌ها

در ادامه بررسی روند حقوقی در حوزه اجتماعات، به آیین‌نامه «چگونگی تامین امنیت اجتماعات و راهپیمایی‌های قانونی» که در مهرماه سال 81 تبیین شده می‌پردازیم که هدف از تدوین آن «برقراری نظم و امنیت عمومی و حفاظت از مراسم‌های قانونی می‌باشد» عنوان شده است.

در ماده 4 از این آیین‌نامه آمده است که «برگزارکنندگان از طریق فرمانداری محل حداقل یک هفته قبل از برگزاری مراسم تقاضای مجوز‌ می‌نمایند» و مطابق با ماده 6 فرمانداری‌ها «...همزمان با دریافت تقاضای‌مجوز نسبت به اخذ تعهد در موارد ذیل اقدام خواهند نمود: ‌الف - عدم ارتکاب موارد مندرج در ماده (16) قانون. ب - رعایت موارد مندرج در ماده (31) آیین‌نامه. پ -‌کنترل شعارها، اعلامیه‌ها، تراکت‌ها و پلاکاردها. ت - اجرای مراسم در زمان و مکان قید شده در مجوز. ث - انجام سخنرانی و ارائه مطالب در چارچوب مجوز صادر شده. ج - پیشگیری و اجتناب از توهین و هتک حرمت شخصیت‌های حقیقی و حقوقی. چ - همکاری در اجرای توصیه‌های فرمانداران و فرماندهان انتظامی محل.» و مطابق با ماده 7 «فرمانداری‌ها تلاش خواهند کرد تا نسبت به بررسی فوری‌درخواست‌ها، (‌حداکثر 48 ساعت اداری در مورد درخواست‌های عادی) اخذ نتیجه و اعلام آن به برگزارکنندگان‌تسریع شود.»

چه کسی باید برای حضور در مراسم سالگرد مجوز بگیرد؟

حالا سوال این است که آیا جمعیتی که می‌خواهند در سالگرد درگذشت شخصی، در محل تدفین او گردهم‌آیند هم مشمول موارد مذکور می‌شوند؟ آیا آن‌ها هم باید دارای مرام‌نامه و اساس‌نامه و ... باشند؟ و آیا مطابق با آیین‌نامه مذکور، آن‌ها هم باید یک هفته قبل از برگزاری تجمع، از فرمانداری تقاضای مجوز کنند؟

با تطبیق مسائل مورد نظر در قانون و آئین‌نامه مربوطه، تجمع کنندگان در مراسم سالگرد احمد شاملو (و مراسم‌های مشابه) شامل تعاریفی مانند انجمن و صنف و ... که باید دارای اساسنامه و مرام‌نامه‌ باشند، نمی‌شوند و هیچ نهاد و سازمانی رسما آن‌ها را هدایت نمی‌کند (چنانچه در مورد مذکور، مردم همه ساله در سالگرد شاملو در محل امام‌زاده طاهر (ع) حاضر می‌شوند؛ و البته برخی سالها با برخوردهای مشابهی روبرو می‌شوند). اما اگر حتی با توجه بر اتفاقات روز گذشته و انتشار دعوت‌نامه‌های غیر رسمی در فضاهای مجازی، تجمع مذکور را اتفاقی سازمان‌یافته بدانیم، سوال این است که چه کسی یا چه گروهی باید مطابق با قانون و آئین‌نامه برای حضور مردمی که عضو هیچ دایره و انجمن و کانونی نیستند، نسبت به دریافت مجوز از فرمانداری و وزارت کشور اقدام کند؟ و سوال بعدی اینکه اگر هیچ یک از تشکل‌ها و انجمن‌های رسمی تمایلی به چنین اقدامی نداشت، آیا مردم دیگر حق ندارند در سال‌مرگ فردی (در اینجا احمد شاملو) در محل تدفین او حاضر شوند و آداب متعارف را به جا بیاورند؟

با ارجاع به جایگاه قانون اساسی و آزادی صریح و بلامناقشه‌ای که در اصل بیست و هفتم برای برگزاری اجتماعات (و حتی راه‌پیمایی‌ها) مورد تاکید قرار گرفته است، به نظر می‌رسد برخوردهایی نظیر برخورد با دوست‌داران احمدشاملو، نه تنها مورد تائید قانون اساسی نیست، بلکه حتی مشمول «قانون فعالیت احزاب، جمعیت ها و انجمن های سیاسی و صنفی و انجمنهای اسلامی یا اقلیتهای دینی شناخته شده» نیز نمی‌شود. همچنین نباید فراموش کنیم که در تفسیر قوانین و آئین‌نامه‌ها، همواره باید به سمت قانون اساسی که قانون فرادستی کشور است، حرکت کرد و در این مسیر، اصل آزادی را در نظر داشت. بنابراین به نقل از اهالی حقوق، دایره شمول قانون باید به نفع قانون اساسی محدود شود.

 

متن کامل یادداشت:

هادی حسینی‌نژاد:

صنعت نشر چاره‌ای جز حرفه‌ای شدن ندارد

کتاب تزئینی
 به کار بردن عبارت حرفه‌ای شدن، آن‌هم برای چرخه‌ای که دستِ کم یک قرن از فعالیت مستمر آن می‌گذرد، شاید سوال‌برانگیز باشد؛ خصوصا با توجه به ابعاد امروزی صنعت نشر کتاب در ایران که مطابق با اعلام مسئولان نزدیک به 13 هزار پروانه نشر در آن صادر شده است. اما منظور از «حرفه‌ای» شدن در این نوشتار، صرفا ارتزاق کردن عده‌ای از راه فعالیت در عرصه نشر نیست، بلکه رسیدن به استانداردهایی است که هر چرخه‌ حرفه‌ای باید به آن‌ها برسد.
 

چرخه نشر کتاب در ایران، چرخه معیوبی است؛ این را خیلی‌ها گفته و می‌گویند. مصادیقی هم که برای این داعیه مطرح می‌شود، مصادیق قابل رویت و محسوسی‌ است که بارها و بارها به آن پرداخته شده: مثلا عدم توازن شبکه‌های فروش (اعم از مراکز توزیع و کتاب‌فروشی‌ها) با تولیدکنندگان کتاب، آمار فروش و تیراژ پایین کتاب، حضور پررنگ نهادهای دولتی و شبه‌دولتی در این بازار، تزریق یارانه‌های حمایتی در دوره‌های مختلف که بیشتر به ایجاد عضله‌های نامتناسب با اندام نشر منجر شده است و...

در چنین شرایطی، باید پرسید آیا باید به همین زیستِ معلول و رو به زوال چرخه نشر راضی بود، یا با پذیرفتن بهای تغییر و تحول، به برخاستن مولود تازه و سلامتی از خاکستر نشرِ معیوب در کشور امید بست؟ البته طبیعی است که هر تغییر و تحولی، ریسک‌های خاص خودش را می‌طلبد اما همیشه با حزم‌اندیشی و آینده‌نگری می‌توان رسیدن به مقصود را عملی کرد.

در ادامه، به چند راهکار که از نظر نگارنده می‌تواند به حرفه‌ای شدن عرصه نشر در کشورمان کمک کند و همچنین بهایی که محقق شدن هر کدام از موارد می‌تواند برای چرخه فعلی ایجاد کند اشاره می‌شود.

یکم: پذیرفتن قانون کپی‌رایت

همانطور که کارشناسان و منتقدان متعدد حوزه نشر به آن اذعان داشته‌اند، تا وقتی که چرخه نشر ایران به کنوانسیون برن و معاهده کپی‌رایت نپیوندد، نمی‌توان انتظار ایجاد نظم و هدایت از بازار نشر داخلی؛ خصوصا در حوزه انتشار کتاب‌های ترجمه‌ای داشت. این است که رمان خالد حسینی -نویسنده افغانستانی مقیم آمریکا- با نام «و کوهستان‌ به طنین آمد» به عناوین مختلف، از سوی 13 ناشر با 13 ترجمه متفاوت به بازار می‌آید... آن‌هم در شرایطی که انتشار ترجمه‌ها، مبتنی بر قواعد کپی‌رایت نیستند و در بهترین حالت، از سطح یک رضایت‌نامه از نویسنده، فراتر نمی‌روند.

ضرورت دوم، ضرورت جهانی شدن آثار ایرانی است. ما باید بپذیریم که تا وقتی نشر ایران، به معاهده کپی‌رایت مقید نشود، نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم آثار ایرانی در بازار‌های جهانی، توفیق چشم‌گیری داشته باشند. استثناها را کنار بگذاریم؛ چراکه رسیدن به توسعه پایدار، به زیرساخت‌های مستحکم و دائمی نیاز دارد. پس تا وقتی که نگاه بازار جهانی نشر به ایران، نگاه به ناقضان حقوق مالکیت ادبی است؛ نمی‌توان از دست‌اندرکاران نشر جهانی انتظار مساعدت و همراهی داشت.

پذیرفتن کنوانسیون برن و قانون کپی‌رایت، مقوله‌ای کلی است که نه تنها سایر حوزه‌های فرهنگ و هنر نظیر سینما، موسیقی و ... را نیز شامل می‌شود؛ بلکه حتی به حوزه‌های اقتصاد و صنعت نیز ارتباط پیدا می‌کند که موضوع بحث ما نیست. اما باید در نظر داشت که عضویت ایران در این معاهده جهانی، عواقبی را نیز برای صنعت نشر به همراه خواهد داشت. نخست اینکه در بدو پذیرش، جای حجم قابل توجهی از کتاب‌های ترجمه‌ای خالی می‌شود و متعاقبا، این مساله به اقتصاد نشر و ناشران صدمه خواهد زد اما با هدایت و حمایت، می‌توان از این دوره گذشت و به اصطلاح دخل و خرج نشر را به به وضعیت قابل قبولی رساند.

البته پذیرفان قانون کپی‌ رایت جهانی، با رویه صدور مجوز کتاب در کشور ما منافات دارد چراکه در صورت پیوستن ایران به این معاهده، دیگر اینکه ممیزانِ پیش از نشر، نظر به حذف یا تغییر بخش‌هایی از کتاب‌های خارجی بدهند، معنایی نخواهد داشت چراکه این کار، تخطی از قانون کپی رایت معنا می‌شود و ممکن است جرایم سنگینی را برای نشر ما به همراه بیاورد. با این حساب شاید همین ضرورت یکم و مغایرت آن با رویه‌های فکری و سیاسی داخلی، مانع از حرفه‌ای شدن صنعت نشر ما شود.

دوم: رصد دقیق و تولید اطلاعات درست

وقتی می‌گوییم چرخه‌ای مانند چرخه نشر، دچار بحران است و درصدد نجات آن برمی‌آییم (یا دست کم از نجات آن حرف می‌زنیم) در وهله نخست باید اطلاعات درستی از زیر و بم آن در دست باشد. مثلا اگر می‌گوییم بازار نشر در سال‌های اخیر کساد است، باید بدانیم این تعریف دقیقا بر پایه چه اعداد و ارقامی گفته می‌شود، تا با توجه به اعداد و ارقام درست، بتوان منشاء مشکلات را در چرخه نشر ردیابی و درصدد رفع آن برآمد. اما جالب است که بعد از گذشت نزدیک به چهل سال؛ هنوز که هنوز است کسی نمی‌داند درآمد ناخالص یا خالص چرخه نشر در طول یک سال چقدر است.

کمبود اطلاعات دقیق و کارشناسی شده را می‌توان در آمار نشر کشور (شمارگان، تعداد عناوین کلی و تفکیکی در گروه‌های موضوعی و...) نیز دنبال کرد. پس طبیعی است وقتی تصویر درستی از ابعاد بحران نداریم، نمی‌توانیم برنامه‌ریزی درستی برای رفع آن داشته باشیم. در این شرایط، اقدامات معمولا مقطعی و موضعی اعمال می‌شوند و نقش چشم‌گیری در رفع مشکلات اصلی ندارند. مثلا تغییراتی که در رویه اعطای یارانه‌های حمایتی ایجاد می‌شود و...

سوم: سازمان‌دهی فعالان نشر

اینکه مطابق با قانون اساسی، هر کسی می‌تواند شغل خود را انتخاب کند، امری بدیهی و محترم است. اما ورود به هر عرصه‌ای، معیارها و گزینش‌های خاص خود را می‌طلبد. به عبارت دیگر وضع شرایط سخت‌تر و حرفه‌ای در برای داوطلبان ورود به عرصه نشر، به معنای سلب حق انتخاب این شغل از آنان نیست. اما متاسفانه در سال‌ها و دهه‌های اخیر، ورود به عرصه نشر یکی از آسان‌ترین انتخاب‌های شغلی بوده؛ و از طرفی اعطای حمایت‌ها و تسهیلات مختلف در دوره‌های قبلی و کنونی حتی (از اعطای وام و سهمیه کاغذ در گذشته تا خرید‌های حمایتی و امکان حضور در نمایشگاه‌های کتاب امروز) سبب ورود چشم‌گیر رویکردهای صرفا مالی و نادیده گرفتن ماهیت فرهنگی حوزه نشر شده است.

البته حضور نمایندگان تشکل‌های نشر در کمیته رسیدگی به درخواست مجوز یا تمدید پروانه نشر، اتفاق خوبی است اما به نظر می‌رسد برای ساماندهی به انبوه پروانه‌های نشر هدایت و کنترل آن‌ها، نیاز به اقدامات گسترده‌تری است. همچنین تساهل‌هایی نظیر اینکه نیازی به معرفی ملک برای ناشران وجود ندارد نیز از عواملی است که منجر به افت معیارهای حرفه‌ای در این چرخه شده است؛ آنچنانکه بخش قابل توجهی از مراکز (به اصطلاح) نشر، دفتر ثابت ندارند و صادر کنندگان مجوز به آدرس منزل مسکونی صاحب مجوز، اکتفا کرده‌اند. سوال این است که از این مراکز، چطور می‌شود انتظار حرفه‌ای گری داشت؟

چهارم: حذف بخش فروشگاهی نمایشگاه کتاب

برگزاری نمایشگاه کتاب تهران با محوریت بخش فروش، از ابتدا یکی از اشتباهات استراتژیک در چرخه نشر بوده و برگزاری 30 دوره از این نمایشگاه، به اندازه کافی چرخه نشر را از وضعیت استاندارد خارج کرده است. بارها و بارها گفته شده که برگزاری این رویداد (و البته سایر نمایشگاه‌های استانی) به معنای دور زدن شبکه‌های توزیع و فروش کتاب می‌شود و مستقیما ناشران را در مقام کتاب‌فروش قرار می‌دهند؛ تازه با انواع و اقسام تسهیلات مانند توزیع چند ده میلیارد یارانه خرید کتاب به اقشار مختلف جامعه و ...

این رویداد سی‌ساله، در شرایطی تکرار می‌شود که مدام شنوای فریاد‌ها و تظلم‌خواهی کتاب‌فروشان که تعدادشان در سراسر کشور، از یکی دو هزار فراتر نمی‌رود هستیم. حرف آن‌ها این است: مکان فروش کتاب، کتاب‌فروشی‌ها هستند و وقتی حمایت‌ از ناشران، کتاب‌فروشی‌های در خطر ورشکستگی را تهدید می‌کند، چطور می‌شود به مدیریت فرهنگی بر حوزه نشر و نجات این چرخه امیدوار بود؟

قطعا نگاه سیدعباس صالحی معاون امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که در این‌باره گفته حذف بخش فروشگاهی نمایشگاه کتاب در شرایط فعلی، باعث ایجاد بحران‌ مالی ناشران می‌شود، درست است. اما اولا هدف، وسیله را توجیه نمی‌کند و سرپا ماندن این چرخه نشر، با قیمت تکرار اشتباهات و تضعیف بیشتر آن، تصمیم درستی نیست. ثانیا هر تغییری، بهایی دارد که همه باید آن را قبول کنیم و ثالثا، چرا با وجود درکِ معایب و تهدیدهای نمایشگاه‌های فروشگاهی کتاب در تهران و سایر استان‌ها، هیچ اقدامی برای اصلاح تدریجی آن صورت نگرفته است؟ و برعکس به جای مثلا محدود کردن نمایشگاه‌های استانی به چند نمایشگاه منطقه‌ای، شاهد پروبال دادن بیشتر به آن‌ها در مراکز استان‌ها (و بیشتر صدمه زدن به کتاب‌فروشی‌های محلی) هستیم؟

پنجم: خروج نهادهای دولتی و واسپاری مطلق نشر به بخش خصوصی

وزارتخانه‌ها و موسسات اقماری آن‌ها، سازمان‌های مختلف و پژوهشگاه‌ها، نهادهایی مانند مجلس شورای اسلامی، کتابخانه‌ها، موزه‌ها، روزنامه‌ها، دانشگاه‌ها، ستادها و ... همه و همه جزو نهادهایی به شمار می‌آیند که با هر دلیل و توجیه اساسنامه‌ای، دارای مجوز نشر کتاب شده‌اند؛ در حالی که اکثرا استاندارها و ملاحظات لازم برای شکل‌گیری و اداره یک مرکز نشر‌ را ندارند. از طرفی؛ از آنجایی که صاحبان بودجه‌های دولتی دغدغه  بازگشت سرمایه را ندارند، دغدغه‌ کیفیت و رعایت استاندارهایی که در تولید کتاب مورد نظر است را نیز ندارند.

برخی مراکز نشر بزرگتر و سابقه‌دارتر هم داریم که مستقیم یا غیر مستقیم از بودجه‌های دولتی استفاده می‌کنند و با استفاده از امکانات و تسهیلات مختلف، از رقبای خود در بخش خصوصی پیشی می‌گیرند. این درحالی است که مطابق با اصل 44 قانون اساسی و اهداف واگذاری امور به بخش خصوصی، تداوم کار این مراکز نشر به منزله رقابتی نابرابر با بخش خصوصی و تضعیف آن است. با این اوصاف خصوصی شدن مطلق و 100درصدی صنعت نشر، یکی از ضرورت‌های حرفه‌ای شدن این چرخه به نظر می‌رسد. حال آنکه واسپاری پروژه‌های نشر دولتی به مراکز خصوصی، حکم حمایت مالی از این چرخه را دارد.

ششم: جذب مشارکت‌های دولتی برای تقویت چرخه نشر

اقدامی که اخیرا معاونت امورفرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با مشارکت یکی از بانک‌ها در راستای تقویت بخش فروش یعنی کتاب‌فروشی‌ها در سراسر کشور آغاز کرده، اقدامی قابل تحسین است. ارائه تسهیلات منطقی و هدف‌مند برای گسترش و تقویت کتاب‌فروشی‌ها در سراسر کشور، یکی از ضرورت‌های اصلی برای رفع مشکلات این چرخه به حساب می‌آید و اگر دولت به سایر بخش‌ها و وزارت‌خانه‌های خود تکلیف کند تا در پروژه‌های اینچنینی، زیر نظر معاونت امورفرهنگی مشارکت کنند، شاهد اتفاقات خوبی در حوزه نشر خواهیم بود.

سرآخر اینکه...

شاید در این مقال که عرصه فرهنگ و کتاب است، اشاره به عرصه ورزش فوتبال، چندان به‌قاعده ننماید اما اگر یادمان باشد نزدیک به 16 سال پیش بود که لیگ فوتبال باشگاهی در کشورمان،‌ حرفه‌ای شد و به لیگ برتر، تغییر نام داد. این تغییر اسمی، البته تغیرات مستمر و ریشه‌ای در فوتبال ما داشت که از جمله مصادیق آن می‌توان به ضرورت تحصیل معتبر مربیان با مدارج بین‌المللی، تغییر در روند عقد قرارداد با بازیکنان، ضرورت ایجاد تیم‌های باشگاهی در مقاطع نوجوانان، جوانان و ... اشاره کرد. آن تصمیم؛ البته تبعاتی را مانند کنار گذاشتن مربیان قدیمی و با تجربه و ممانعت از حضور آنان روی نیمکت ذخیره‌ها به همراه داشت اما صرف نظر از انتقادها و چالش‌های امروزی فوتبال کشور، حرفه‌ای شدن برای این عرصه ضرورتی بود که البته از طرف کنفدراسیون فوتبال آسیا، اعمال و پیگیری شد.

قاعده همان قاعده است و حرفه‌ای شدن هر چرخه‌ای در وضعیت این‌زمانیِ آن، امری گریزناپذیر است. چرخه نشر کتاب نیز از این قاعده مستثنا نیست؛ حتی اگر حرفه‌ای شدن و اعمال تغییرات در این چرخه باعث شود شاهد خانه تکانی‌هایی هم در آن باشیم. اگرچه تاکید می‌شود با استفاده از خرد جمعی و آینده‌نگری، می‌تواند ضمن ارتقاء سطح نشر در کشور، کمترین هزینه را متحل شد.

نمایشگاه کتاب سی‌ام و ماجرای چادرهای پشت فنس!

قرار گرفتن چادرهای نشر دیجیتال و ناشران پزشکی در خارج محدوده نمایشگاهی شهر آفتاب، در سی‌امین نمایشگاه کتاب تهران اعتراضاتی را به همراه داشت. این رویداد در شرایطی رخ داد که از سال گذشته تا امسال، مراحل تکمیل شهر آفتاب متوقف مانده است.

:: هادی حسینی‌نژاد

یکی از امیدواری‌های اهالی نشر، خصوصا ناشران کودک و نوجوان و دانشگاهی پیش از برگزاری بیست و نهمین دوره از نمایشگاه کتاب تهران که اردیبهشت 95 برای اولین بار در شهر آفتاب برگزار شد، این بود که در این مجموعه جدید، می‌توانند بعد از عمری زیر چادر بودن، صاحب سقف شوند و غرفه‌های خود را مانند ناشران بخش عمومی، در فضای مسقف دائمی راه‌ بیاندازند. دستِ برقضا با وجود اینکه سال گذشته همان فاز نخست شهر آفتاب نیز به زحمت آماده شد و زیرچادری‌های مصلی در شهر آفتاب نیز زیر چادر رفتند، یکی از مواد تفاهم‌نامه وزارت فرهنگ و شهرداری نیز پاسخ به این مطالبه چندین ساله‌ی زیرچادری‌ها بود.

شهر آفتاب و دری که روی همان پاشنه چرخید

با اتمام نمایشگاه بیست‌ونهم، انتظار می‌رفت مراحل تکمیل شهر آفتاب تا حدی پیش رفته باشد که دستِ کم بخش قابل توجهی از بخش‌های زیر چادر، بتوانند صاحب سقف و سالن‌های دائمی بنا کنند اما با نزدیک شدن به نمایشگاه سی‌ام، مشخص شد این در، هنوز بر همان پاشنه می‌چرخد.

امیرمسعود شهرام‌نیا مدیرعامل موسسه نمایشگاه‌های فرهنگی ایران، در نشست خبری سی‌امین نمایشگاه کتاب تهران که شنبه 9 اردیبهشت‌ برگزاری شد، در پاسخ به خبرنگار فرهنگی آنا، درباره محقق نشدن وعده افزایش فضای مسقف و دائم نمایشگاه کتاب تهران از دوره قبل گفت: «مجموعه شهر آفتاب متعلق به شهرداری است و آنطور که توضیح داده‌اند، در سال گذشته موانعی بر سر انتقال آن به بانک شهر داشتند و این امر در روزهای پایانی سال گذشته اتفاق افتاد.... من هم مثل شما از اضافه نشدن مساحت دائمی نمایشگاه کتاب تهران نسبت به دوره قبل ناراحتم، اما اخیرا با مسئولان بانک شهر صحبت کرده‌ایم و قول داده‌اند که بعد از نمایشگاه امسال کار ساخت‌وساز سالن‌های جدید را آغاز کنند.»

5 سالن پشت فنس

این توضیحات، آب پاکی روی دست ناشرانی بود که هنوز امیدوارانه اخبار را دنبال می‌کردند اما این، تمام ماجرا نبود چراکه با بازگشایی نمایشگاه سی‌ام، مشخص شد بخش‌هایی از نمایشگاه، بیرون از فضای محصور شهر آفتاب برپا شده است؛ جایی که بسیاری از بازدیدکنندگان گمان می‌کردند جزو نمایشگاه نیست.

برپایی 4 چادر G1 تا G4 و اختصاص آن‌ها به ناشران دیجیتال و همچنین جا دادن ناشران پزشکی (که زیر مجموعه ناشران دانشگاهی به شمار می‌روند) در چادر C5 که هر 5 سالن، بیرون از حصار‌های بخش نمایشگاهی شهر‌آفتاب قرار دارند و با میدان اسب‌دوانی و اسطبل اسب‌ها در مجاورت با این سالن‌ها، موجبات نارضایتی ناشران بخش‌های مذکور را برانگیخت.

مجاورت با اسب‌ها

فرهاد تیمورزاده؛ مدیرمسئول انتشارات تیمورزاده که به انتشار کتاب‌های حوزه پزشکی اختصاص دارد، در گفت‌وگو با خبرنگار فرهنگی آنا، درباره ماجرای برپایی چادر C5 گفت: «مطابق با تجربه حضور در ادوار مختلف نمایشگاه کتاب تهران، این ذهنیت که تجمیع ناشران پزشکی در یک‌ سالن، مانع از سردرگمی بازدیدکنندگان می‌شود و امکان دسترسی آسان به کتاب‌های پزشکی برای آنان، روز 17طی نامه‌ای از مدیر کمیته ناشران داخلی نمایشگاه سی‌ام یعنی آقای هومان حسن‌پور درخواست تفکیک بخش ناشران پزشکی را دادم.»

وی ادامه داد: «من این را در حالی نوشتم و ارائه کردم که خبر نداشتم در نمایشگاه امسال قرار است فضایی را در نزدیکی بخش دانشگاهی اضافه کنند و برایشان معضلی شده است که به چه ناشران و چه بخشی بگویند که در این فضا مستقر شوند.»

تیمورزاده اظهار داشت: «بعد از مدت زمان کوتاهی، تماس‌ها و پیام‌ها به گوشی تلفن همراه من سرازیر شد و در عین ناباوری متوجه شدم با خواسته من موافقت شده است. موضوع را پیگیری کردم و متوجه ایجاد چادرهای جدید شدم؛ چادرهایی که تا یک‌هفته قبل از آغاز نمایشگاه، وجود نداشتند و تنها یک زمین آسفالته در آن بخش وجود داشت.»

این ناشر پیشکسوت تاکید کرد: «متاسفانه نه تنها مطالبات مختلف ما با تخصیص یک بخش مجزا برای ناشران پزشکی محقق نشد، بلکه قرار گرفتن این بخش، خارج از فضای نمایشگاهی شهر آفتاب و مجاورت با پارکینگ‌های کارکنان و اسطبل اسب‌ها، برای ما مشکلات متعددی را ایجاد کرد.»

وی توضیح داد: «این تصور برای بازدیدکنندگان وجود داشت که این بخش، مربوط به نمایشگاه کتاب تهران نیست. راهنماها و مسیر‌نماها نیز به مرور و با اعتراضاتی که ما کردیم، در روزهای میانی نمایشگاه اضافه شدند. از طرفی بازدیدکنندگان مجبور بودند مسافت زیادی را برای رسیدن به درهای خروجی طی کنند تا به بخش پزشکی دسترسی پیدا کنند.»

تیمورزاده با انتقاد به شرایط برگزاری نمایشگاه کتاب در شهر آفتاب گفت: «وضعیت نمایشگاه کتاب در شهر آفتاب، وضعیت ملوک‌الطوایفی است. شهرداری از یک‌سو، بانک شهر از سوی دیگر، بهره‌بردار از سوی دیگر و برگزار کنندگان نمایشگاه که وزارت فرهنگ و تشکل‌ها هستند از سوی دیگر. به همین خاطر است که خیلی از امور در اختیار و توانایی تشکل‌ها و وزارتخانه نیست.»

وی اظهار داشت: «من مطمئنم آقای حسن‌پور مدیر کمیته ناشران داخلی و آقای اسماعیلی معاون اجرایی نمایشگاه، تلاش خودش را برای رفع مشکلات انجام داده تا استندها و بنرها نصب شود و سعی کنند مشکلات ما را کم کنند. اما به هر حال شرایط آنطور که باید، نبود.»

مدیر انتشارات تیمورزاده اظهار افزود: «به اصرار ما مسئولان شهر آفتاب راضی شدند یکی از فنس‌های حد فاصل بیرون و داخل بخش نمایشگاهی شهر آفتاب را بردارند تا بازدیدکنندگان راحت‌تر به بخش پزشکی بیایند اما دوباره جرثقیل آوردند و فنس را سر جایش گذاشتند. اگرچه با اعتراضات ما و پیگیری مسئولان تشکل‌ها و کمیته‌ها، دوباره راه باز شد.»

وی با اشاره به متوقف ماندن مراحل تکمیل شهر آفتاب از سال گذشته گفت: «اگر ماکت شهر آفتاب را نگاه کنید،‌ متوجه می‌شوید که بخش‌های متعددی از این مکان همچنان ساخته نشده است. شهرداری و بانک شهر چه تفاوتی با هم دارند و ماجرای نقل و انتقال مالکیت شهر آفتاب، چرا باعث توقف در اضافه شدن فضاهای دائمی شهر آفتاب شده است؟»

بحران هویت در بخش ناشران دیجیتال

انتقال ناشران دیجیتال به بیرون از حصارهای شهر آفتاب نیز مشکلات متعددی را برای فعالان در این حوزه ایجاد کرد؛ مشکلاتی که حتی باعث شد بسیاری از غرفه‌ها در چادرهای سری G خالی بمانند.

داوود اخلاقی یکی از فعالان حوزه نشر دیجیتال در گفت‌وگو با خبرنگار فرهنگی آنا درباره مشکلات این بخش توضیح داد: «اولین‌ مشکل، مشکل اجاره‌بها غرفه‌ها بود. ما برای یک غرفه 12 متری آن هم زیر چادر و در محلی پرت افتاده، یک میلیون و 600 هزارتومان اجاره دادیم؛ در حالی که قیمت غرفه در سالن‌های سه‌قلو، چند برابر کمتر بود.»

وی عدم دسترسی به سرویس بهداشتی و آب آشامیدنی را، مشکل دیگر در آن بخش خواند و درباره موقعیت مکانی آن توضیح داد: «بازدیدکنندگان فکر می‌کردند این‌طرف فنس، از نمایشگاه جداست. آن‌هایی هم که از در خارج می‌شدند، یا خریدهاشان را کرده بودند و یا اینکه دیگر رمق بازدید از بخش ناشران دیجیتال را نداشتند.»

اخلاقی گفت: «چادرها، فاقد سیستم تهویه هوا بودند و کولر آبی ابتدای چادر به جای خنک کردن، هوا را مثل سونا کرده بود. در بارندگی و آب‌گرفتگی جمعه اول نمایشگاه نیز، ما و چند غرفه دیگر خسارت دیدیم.»

وی همچنین درباره وضعیت غرفه‌ها اظهار داشت: «به دلیل موقعیت مکانی چادرها، اکثر غرفه‌ها خالی مانده بود و ناشران کمی راضی به اجاره کردن غرفه‌ها شده بودند. به همین خاطر تعدادی از غرفه‌ها را به ارائه دهندگان بازی‌های کامپیوتری و بازی‌های فکری اختصاص دادند که چادرها خالی نماند، اما این مساله باعث شد هویت نمایشگاه کتاب زیر سوال برود.»

ضرورت سپردن صدور مجوز نشر به اتحادیه ناشران

صالحی‌امیری

اگرچه عوامل مختلفی باعث فاصل گرفتن بخشی از بدنه نشر از ماهیت فرهنگی خود و غلتیدن هرچه بیشتر به سمت بنگاه‌های اقتصادی شده، اما واگذاری صدور پروانه نشر به اتحادیه ناشران می‌تواند به آشفته‌بازار نشر تا حدی سامان بدهد.

هادی حسینی‌نژاد: عرصه نشر کتاب در سال‌های اخیر، دچار تهدیدات و تنگناهای متعددی بوده که کم و بیش هر اهل قلم یا نشری با آن‌ها آشنایی دارد. تورم در بازار کاغذ، افزایش قیمت کتاب، فاصله گرفتن جامعه از کتاب و کتاب‌خوانی، افت شمارگان و چندین و چند مورد دیگر. اخیرا هم پدیده شوم و منحوس دیگری در بازار کتاب سربرآورده و نقش‌آفرین شده به نام «قاچاق کتاب» یا همان انتشار کتاب‌های تقلبی که عده‌ سودجو با جعل کتاب‌های پرفروش، بر آتش آن هیزم می‌گذارند.

برای مقابله با هر بحرانی، آسیب‌شناسی لازم است و کار آسیب‌شناس این است که در مسیر کشفِ سرنخ‌های ایجاد بحران گام بردارد. این امر، امری کارشناسانه است و پیچیدگی‌های خاص خودش را دارد اما در وهله اول، به نظر می‌رسد نباید از مسأله مهم آشفتگی عرصه نشر که زاییده‌ تکثر تعداد ناشران، یا به عبارت دیگر عواملِ ازدیاد تعداد ناشران در سال‌ها و دهه‌های اخیر غافل ماند.

بازار راکد کتاب و متقاضیان کثیر تاسیس مرکز نشر!

صدور بیش از 12 هزار پروانه نشر در طول دهه‌های اخیر و نبود معیارهای ارزیابی عملکرد ناشران، قطعا در اُفت کیفی تولیدات صنعت نشر، بی‌تاثیر نبوده است. اینکه امروزه بسیاری از منتقدان بر این باورند که از بین انبوه کتاب‌هایی که چاپ می‌شوند، کتاب‌های قابل تأمل اندک‌اند و اینکه یکی از آسیب‌های جدی نشر را معضل «کتاب‌سازی» می‌نامند ]آنچنانکه مجید غلامی‌جلیسه مدیرعامل خانه کتاب و دبیر بیست‌وچهارمین هفته کتاب نیز در مراسم اختتامیه جشنواره کتاب و رسانه به آن اشاره کرد[ این سوال مطرح می‌شود که ناشران در این میانه چه نقشی دارند؟ و مگر نه این است که کتاب‌های بی‌ارزش هم از سوی همین ناشران دارای مجوز به بازار می‌آیند؟

در ادامه این بررسی، خوب است به این سوال بنیادین بپردازیم که اصولا چرا تعداد ناشران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با رشد چندین و چند‌برابری مواجه بوده است؛ رشدی نامتوازن که هیچ ارتباطی با بازار (یعنی میزان تقاضای کتاب در جامعه) و شبکه‌های توزیع و کتاب‌فروشی‌ها نداشته است. پاسخ ساده است: سوبسید‌هایی که در دوره‌های مختلف به ناشران تعلق می‌گرفته، سودای ناشر شدن را بیشتر و بیشتر به سر بسیاری انداخته است: پرداخت وام‌های کلان به بهانه‌ کاربری‌های فرهنگی، معافیت‌ مالیاتی، اعطای کاغذ‌ با نرخ دولتی و ... حتی با وجود این که پرونده سهمیه کاغذ از سال‌ها قبل بسته شده، هنوز هم ناشران مشمولِ امتیازات زیادی هستند. به عنوان مثال برگزاری نمایشگاه‌هایی که فارغ از چرخه واقعی فروش کتاب، این امکان را به هر ناشری می‌دهد که پا به عرصه فروش بگذارد. یا همین یارانه‌های 20 و 25 درصدی که در طرح‌های پاییزه و تابستانه و ... برای حمایت از مصرف‌کنندگان و کتاب‌فروشی‌ها ارائه می‌شود و به هر حال، شامل حال ناشران نیز می‌شود. همچنین معافیت‌های مالیاتی و بیمه‌ای که ناشران مشمول آن هستند.

تسهیل و تساهل در صدور مجوز نشر

چه بخواهیم و چه نخواهیم، عواملی باعث شده در جامعه‌ای که سرانه مطالعه آن در حد بحران است، کتاب‌فروشی‌هایش معدودند، قیمت کتاب بالا رفته و قدرت خرید مردم پایین، جمعیت ناشران سیر صعودی داشته باشند. از طرفی، مطابق با قانون اساسی هیچ محدودیتی برای انتخاب شغل وجود ندارد (اصل 28 ـ هر کس حق دارد شغلی را که بدان مایل است ومخالف اسلام و مصالح عمومی و حقوق دیگران نیست برگزیند.) اما این اصل مغایر با این قاعده‌ نانوشته نیست که هر انتخابی، گزینش می‌خواهد و متقاضیان باید با ارتقاء دانش و توان خود، شایستگی عناوین و جایگاه‌های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و ... را از آن خود کنند. با این تفاسیر، خوب است به شرایط صدور مجوز نشر برای متقاضیان که در قالب «شیوه‌نامه اجرایی صدور پروانه نشر» در دستور کار قرار دارد، نگاهی بیندازیم:

ماده٣:

مؤسس مرکز نشر باید مطابق شرایط مندرج در ماده ٦ ضوابط و مقررات تأسیس مراکز، مؤسسات، کانون‌ها و انجمن‌های فرهنگی دارای شرایط زیر باشد:

١. تابعیت جمهوری اسلامی ایران

٢. نداشتن سوء پیشینة کیفری مؤثر به تأیید مراجع ذی‌ربط و برخورداری از حسن شهرت

٣. محجور نبودن و عدم ورشکستگی به تقلب و تقصیر

٤. دارا بودن ٢٥ سال سن و متأهل بودن و یا حداقل ٢٧ سال برای اشخاص مجرد

٥. انجام خدمت وظیفة عمومی و یا داشتن معافیت دایم

٦. داشتن امکانات کافی و مناسب به تشخیص وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و ارائه سند رسمی اعم از اجاره یا مالکیت محل انتشارات

٧. داشتن مدرک کارشناسی با معادل آن به تشخیص مراجع ذی‌ربط

٨. احراز صلاحیت علمی و تخصصی یا تجارب کافی متناسب با موضوع (داشتن ٥ سال سابقه کار مدیریت نشر یا طی دوره‌های آموزشی مربوط با تأیید کارشناسان امر)

و در ادامه، با هیأتی که مسئولیت تصمیم‌گیری و گزینش پرونده متقاضیان را به عهده دارند، آشنا شویم:

ماده٨:

به منظور بررسی تقاضانامه‌های تأسیس مرکز نشر، اخذ تصمیم در مورد هر تقاضا و نظارت بر فعالیت مراکز نشر، هیأت بررسی و صدور پروانه نشر در معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تشکیل می‌شود.

اعضاء این هیأت عباتند از:

١. رییس هیأت بررسی و صدور پروانه نشر که از سوی معاونت امور فرهنگی تعیین می‌شود.

٢. مدیرکل امور کتاب

٣. مدیرکل مجامع، تشکل ها و فعالیت‌های فرهنگی

٤و٥. دو نفر از صاحبنظران و فعالان امور نشر به انتخاب معاون امور فرهنگی

تبصره١: جلسات هیأت با حضور حداقل ٣نفر از اعضا که یکی از آنها رییس هیأت باشد رسمیت خواهد یافت و تصمیمات هیأت با حداقل ٣ رأی موافق معتبر و لازم الاجراست.

تبصره٢: دبیرخانه هیأت بررسی و صدور پروانه نشر موظف است هر دو هفته یک‌بار جلسات هیأت را تشکیل دهد، مگر در مواردی که تقاضا یا موضوعی برای بررسی وجود نداشته باشد.

نکته‌ای که باید درباره مواد و مفادِ این شیوه‌نامه در نظر داشت، این است که شرایط در دوره‌های مختلف، متفاوت بوده و تصمیمات، به فراخور رویکرد مدیران و تصمیم‌گیرندگان رقم خورده است. محمود آموزگار رئیس اتحادیه ناشران و کتاب‌ در این‌باره گفته است:

« از سال‌های ابتدای انقلاب؛ این فکر وجود داشت که باید به نوعی نشان بدهیم انقلاب ما، انقلابی فرهنگی است. خصوصا که اکثریتِ قریب به اتفاق مسئولان ،‌ افرادی دست به قلم بودند و به نمایش گذاشتن جوهر فرهنگی انقلاب و حکومت جمهوری اسلامی در قیاس با دوره‌های قبلی، به یک ضرورت تبدیل شد. این اتفاق باعث شد که بدنه نشر در کشور، بیشتر به سمت کمیت تشویق شود تا هرچه بیشتر جوهره فرهنگی انقلاب را به نمایش بگذارد.

این نگاهِ کمیت‌گرا را می‌توان در افزایش بی‌رویه تعداد ناشران به وضوح دید. تعداد زیادی پروانه نشر صادر شد، و همانطور که می‌دانید در حال حاضر این رقم نزدیک به 12 هزار و 700 پروانه رسیده است. طبق آمار خانه کتاب، کمتر از یک سوم این تعداد (حدود 4 هزار ناشر) در سال حداقل یک کتاب منتشر کرده‌اند و دو سوم باقی‌مانده، سالی یک کتاب هم منتشر نمی‌کنند. حالا سوال این است که چرا تکلیف این تعداد پروانه نشر غیر فعال روشن نمی‌شود؟ احتمال استفاده از معافیت ها و مزایایی که برای حرفه نشر در نظر گرفته شده همانند معافیت مالیاتی، معافیت پرداخت حق بیمه سهم کارفرما،کاربری فرهنگی در مواردی از سوی دارندگان پروانه‌ها ممکن است،در حالیکه هیچ گونه فعالیتی در حوزه نشر از سوی ایشان انجام نمی شود.» (گفت‌وگویی در دوماهنامه روزنه فرهنگی).

با این حساب تساهل در صدور مجوز نشر در دوره‌های مخالف را نمی‌توان نادیده گرفت. از جمله شرط مندرج در بند 6 ماده 3 شیوه نامه که متقاضی را مکلف به ارائه سند یا اجاره‌نامه رسمی برای دایر کردن مرکز نشر می‌کند که عملا مدتی است با ارائه آدرس منزل مسکونی متقاضی نیز، برآورده می‌شود و هیچ سازوکاری برای بازرسی محل نشر وجود ندارد.

مجوز نشر را باید اتحادیه بدهد،‌ نه ارشاد

در هر کشور توسعه‌یافته‌ای که تحقیق کنیم، مسئولیت مدیریت و جهت‌دهی مشاغل و حرف، با اتحادیه‌ها است و دولت‌ها تنها وظیفه تبیین قواعد کلی و نظارت بر امور را دارند. اما در کشور ما، خصوصا در حوزه نشر، شرایط طور دیگری رقم خورده است؛ به‌گونه‌ای که دولت (وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی) از آغاز در مقام صادر کننده مجوز نشر برآمده و همچنان نیز از این سطح تصدی‌گری، عقب‌نشینی نمی‌کند. در چنین شرایطی، شاهد فضایی آشفته و باری به هر جهت در عرصه نشر هستیم، به طوری‌که برخی از ناشران (و البته کتاب‌فروشان) اصلا ضرورتی نمی‌بینند که به عضویت اتحادیه ناشران و کتاب‌فروشان درآیند. بنابراین طبیعی است که اتحادیه نتواند آنطور که باید و شاید رویکردهای صنفی خود را در مسیر ارتقاء و مدیریت صنفی جاری و ساری کند.

البته مطابق با شیوه‌نامه دو نفر از صاحبنظران و فعالان امور نشر به انتخاب معاون امور فرهنگی در هیأت بررسی و صدور مجوز پروانه نشر در ارشاد حضور دارند اما با این وجود، این اتفاق نمی‌تواند ضرورت واسپاری حق صدور مجوز نشر به اتحادیه (اتحادیه ناشران و کتاب‌فروشان تهران و اتحادیه‌های سایر استان‌ها) را مرتفع کند. مسئولان اتحادیه ناشران و کتاب‌فروشان تهران (با توجه به اینکه بیشتر ناشران کشور در تهران مشغول به کار هستند) همواره خواهان عضویت تمام ناشران در اتحادیه بوده‌اند و به نظر می‌رسد به‌جز حضور نماینده این اتحادیه در هیأت صدور مجوز، شرطِ عضویت در اتحادیه برای تمدید پروانه‌های نشر، مهم‌ترین دستاورد اتحادیه در این حوزه باشد.

قانون اساسی از نظام صنفی حمایت می‌کند

تشکیل و فعالیت اصناف مختلف یکی از موضوعات مورد نظر قانون اساسی است؛ آنچنانکه در اصل بیست‌وششم قانون اساسی آمده است: «احزاب‏، جمعیت‏ ها، انجمن‏ های‏ سیاسی‏ و صنفی‏ و انجمن‌های‏ اسلامی‏ یا اقلیتهای‏ دینی‏ شناخته‏ شده‏ آزادند، مشروط به‏ این‏ که‏ اصول‏ استقلال‏، آزادی‏، وحدت‏ ملی‏، موازین‏ اسلامی‏ و اساس‏ جمهور اسلامی‏ را نقض‏ نکنند. هیچکس‏ را نمی‏ توان‏ از شرکت‏ در آنها منع کرد یا به‏ شرکت‏ در یکی‏ از آنها مجبور ساخت‏.»

همچنین حدود اختیارات اصناف نیز در قانون نظام صنفی کشور، با جزئیات و توضیحات کامل آمده است. بنابراین در شرایطی که اتحادیه‌ها و تشکل‌های نشر از سال‌ها پیش در کشور فعالیت داشته‌اند، طبیعی است که برای تقویت آن‌ها چاره‌ای جز سپردن امور به اصناف وجود ندارد.

تاکید رئیس‌جمهوری و وزیر ارشاد بر سپردن امور به اصناف

انتظار پررنگ شدن نقش اتحادیه در حوزه نشر، انتظار دور از ذهنی نیست؛ آنچنانکه بسیاری از مقامات دولتی و در رأس آن‌ها رئیس جمهوری بارها و بارها در سخنرانی‌های خود به آن اشاره کرده است. این مسأله در رویکرد رئیس جمهوری، مسبوق به سابقه بوده است. او در نخستین سال ریاست‌جمهوری‌اش در جمع هنرمندان (18 دی ماه 92) گفت: «باید راه را برای کار همه این ها (مولفان و خالقان آثار فرهنگی) آسان کنیم. باید تشخیص خوب و بد را به صاحب نظران واقعی و انجمن ها و اصحاب قلم و فکر واگذار کنیم... بگذاریم صاحبان صلاحیت بهترین شیوه ها را برای اداره کشور برگزینند. این دولت معتقد است دخالتش را در همه امور باید کمتر و کمتر کند و کار را به صاحبان آن رشته و پیشکسوتان واگذار کند

حسن روحانی همچنین در مراسم افتتاحیه نمایشگاه کتاب امسال گفت: «من بارها به وزیر ارشاد گفته‌ام که باید امور را به صاحبنظران سپرد. مثلا انجمن ناشران یا انجمن نویسندگان، زیرا آنها به خاطر حفظ آبروی خود هم که شده در انجام امور دقت می‌کنند... همین نمایشگاه کتاب را بخش‌های خصوصی و تشکل‌ها بهتر برگزار می‌کنند. دولت تنها ناظر و سیاستگذار است و نباید در امور تشکل‌ها دخالت کند.»

علی جنتی، وزیر فرهنگ و ارشاد سابق نیز بر سپردن امور به تشکل‌ها تاکید داشت؛ به طوری که واگذاری امور به صنوف که در برگزاری نمایشگاه کتاب امسال نمود و بروز بیشتری داشت، این رویکرد به خوبی نمایانگر شد.

سید رضا صالحی‌امیری، وزیر جدید فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز صراحتا بر این امر اذعان دارد. او در نشست هم‌اندیشی با اهالی نشر و تشکل‌ها که یکم آذرماه برگزار شد، گفت: «امسال 5 جلسه با نخبگان این حوزه برگزار کردم و امروز علاوه بر اینکه دغدغه‌مند هستم خود نیز مسئول هستم و باید پاسخگو باشم باید بپذیریم که راه نجات دولت پذیرش اصل پرهیز از تصدی‌گری و متولی‌گری است. من موافقم که دولت باید به تدریج از حوزه نشر خارج شود. حمایت، سیاست‌گذاری و نظارت بر عهده دولت است. اگر ما بتوانیم این نگاه را اصلاح کنیم که دولت سیاست‌گذار خوبی است اما کارگزار خوبی نیست، روشن خواهد شد که ما وظیفه‌ای جز حمایت و نظارت نداریم و همه امور باید در اختیار نهادهای صنفی باشد.»

حرف آخر این که:

درست است که مطابق با قانون اساسی، هر شخصی در انتخاب شغل و حرفه خود آزاد است؛ اما ورود به هر ساحتی، اصول و قواعدی را می‌طلبد. از جمله تأیید صلاحیت علمی و عملی متقاضیان که باید از طریق بزرگان و نمایندگان صنف، یعنی اتحادیه‌ها انجام شود. اما اگر قرار باشد دستگاهی دیگر، با رویکردهای دیگر و به بهانه قانون اساسی، بدون لحاظ کردن شرایط و قواعد لازم اقدام به صدور مجوز کند، دیگر سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. مضاف بر آنکه در اختیار داشتن پروانه، مساوی باشد با بهره‌مندی از امتیازات و حمایت‌های مختلف. براین اساس به نظر می‌رسد با واسپاری حق صدور مجوز به اتحادیه‌ها، بتوان سروشکل متوازن‌تری به عرصه نشر در کشور داد.

اهل شلوغ بازی و جنجال نیستم

هادی حسینی نژاد در گفت و گو با « نو آوران » از کتاب جدید خودش گفت

بهروز آقا کندی: هادی حسینی‌نژاد روزنامه‌نگار و ترانه‌سرای جوان ادبیات ماست  از او تاکنون، دو مجموعه ترانه منتشر شده است ؛ در پاییز ۱۳۸۳ نخستین مجموعه ترانه خود را با نام «هرچی ترانه، هیچی!» به انتشار رساند. این مجموعه را «جامعه روزنامه نگاران جوان» منتشر کرد و در پاییز سال ۱۳۹۲ دومین مجموعه ترانه خود را با نام «دردی به نام من» توسط نشر نگاه به انتشار رساند. دیگر اثر منتشر شده از او، فیلم‌نامه «زخم باز» است که به همت انتشارات افراز روی پیشخوان کتابفروشی ها قرار گرفت و دیگر نگارش حسینی‌نژاد، «ترانه‌ای که من می‌شناسم» نام دارد. این کتاب، بحث‌هایی نظری و تجربی درباره ترانه را دربر دارد که استراتژی اصلی‌اش در به چالش کشیدن باورهای مرسوم درباره ترانه است. درباره این کتاب با او به گفتگو نشسته‌ایم:

کتاب تئوریک در باب ترانه را ما کمتر سراغ داریم و این نکته ی مغفول مانده در حوزه ی ترانه است اینکه شما جرات کرده اید به این مسئله بپردازید بسیار مهم است در این باره دوست داریم حرف بزنید؟

سال‌هاست که دغدغه ترانه دارم و این هم‌راهی‌ طولانی مدت، همیشه ذهن من را با مبانی و تعاریف بنیادین ترانه درگیر کرده است. از طرف دیگر به هزار و یک دلیل، هنوز که هنوز است پایه‌های تئوریک ترانه، نزد ترانه‌سرایان و احتمالا ترانه‌شناسان، ضعیف است. به همین دلیل مواجه می‌شویم با نظریه‌های غیرمسئولانه و متشتت که معمولا در تناقض با یک‌دیگرند و یا جامعیت ندارند. به همین دلیل تصمیم گرفتم برآیند تحلیل‌ خود از ترانه را مکتوب کنم. البته این رویه از سال‌های قبل با نوشتن مقالات و یادداشت‌هایی آغاز شد و سرانجام در قالب «ترانه‌ای که من می‌شناسم» نهایتا سوی نشر بوتیمار به انتشار رسید.

چقدر این تشتت و تناقض در نظریه‌ها، به کمک این کتاب برطرف می‌شوند؟

هدف اصلی من به نمایش گذاشتن تناقض‌ها بوده؛ نه مرتفع کردن‌شان.

کمی از کم و کیف کار و نگارش این کتاب برایمان بگویید. نوشتن این کتاب چقدر طول کشید؟

حجم کتاب، زیاد نیست اما برای من کار آسانی نبود. از طرفی مجبور به مرور چندباره نظریات دیگران و کتاب‌هایی که پیش از این در این زمینه منتشر شدند بودم و هم اینکه متنی که از زیر دستم بیرون می‌آمد، نیاز به ویرایش‌های دوباره و دوباره داشت که از سوی خودم و دیگران انجام می‌شد. سرجمع شاید چند ماهی وقتم را گرفت.

کمی درباره عنوان کتاب توضیح بدهید.

معمولا انتخاب عنوان، آخرین کاری است که برای کتاب‌هایم انجام می‌دهم اما این کتاب، فرق داشت. چراکه از همان آغاز کار، موضع مشخصی داشتم که مبتنی بود بر به چالش کشیدن تعاریف مرسوم و مصطلح درباره ترانه. قصدم این نبود که از ترانه تعریف مشخصی را ارائه کنم اما از طرف دیگر، کم و بیش مجبور به اظهار نظر بودم. به همین خاطر فکر کردم این کتاب، نمایه‌ای است از ترانه‌ای که من می‌شناسم! و دیدم این فکر، خودش عنوان روشن و کاملی است برای این کتاب. اهلِ شلوغ‌بازی و جنجال به راه انداختن هم نیستم؛ پس یک جور بی‌ادعایی هم در این عنوان وجود دارد.

فکر می‌کنید چقدر به تولید محتوای جدید در حوزه ترانه دست پیدا کرده‌اید؟

این سوال را البته باید مخاطبان پاسخ بدهند اما به نظرم حداقل ویژگی مثبتی که این کتاب می‌تواند داشته باشد، ایجاد پرسشگری و بازاندیشی درباره تعاریف نصفه‌ونیم‌ای است که همیشه از ترانه شنیده‌ایم و پذیرفته‌ایم؛ یا از کنارش رد شده‌ایم.

در بازار نشر، با کتاب‌های مواجه ایم که تحت عنوان مجموعه‌ترانه منتشر می‌شوند آثاری که عمدتا اجرای موسیقایی هم نشده‌اند. با توجه به وجه موسیقایی که برای ترانه قائل می‌شوند، نظرت درمورد این کتاب‌ها چیست؟

اگر برای ترانه، شعریت و شأنیت ادبی قائل باشیم، انتشار مکتوب آن اشتباه نیست. ضمن این‌که وقتی عمده‌ این آثار، به شکل مستقل و پیش از ساخت موسیقی بر آن‌ها سروده می‌شوند، یعنی بر پایه تعاریف شعر (از موسیقی کلام گرفته تا عروض و قافیه شعر کلاسیک) عملا با اینکه وجه موسیقایی آثار برجسته و در اولویت باشد (آنقدر که انتشار مکتوب ترانه‌ها را به چالش بکشد) مخالفم.

پس معتقد هستید ترانه، به شکل مستقل دارای شأنیت ادبی است؟ یعنی ترانه را گونه‌ای شعری می‌دانید؟

من چنین باوری را می‌پسندم. البته دیگران هم در حد شعار، همین را می‌گویند و ترانه را گونه‌ای شعری می‌خوانند، ولی عجیب است که در این‌صورت، چرا ترانه‌ای که شعریت دارد را وابسته به اجرای موسیقایی می‌دانند؟ یا مثلا می‌گویند «ترانه» وقتی «ترانه» می‌شود که روی آن آهنگ گذاشته شود؛ تفکری که از دوره رواج تصنیف‌ها باقی مانده. این‌ها مباحثی هستند که من به تفصیل در کتاب به آن‌ها پرداخته‌ام.

تفاوت ترانه و تصنیف را در چه می بینید؟

اگر بخواهم کوتاه بگویم؛ مطابق با سابقه‌ای که از این تعبیر وجود دارد، مجموعه‌ی سرایش شعر (یا کلام)، آهنگ‌سازی، نواختن و خوانندگی زیر عنوان تصنیف قرار می‌گرفته و به همین دلیل افرادی مانند «عارف قزوینی» و «علی‌اکبر شیدا» که در تمام این حوزه‌ها فعالیت داشتند را تصنیف‌ساز می‌شناختند. اما دستِ کم بعد از آغاز جریان ترانه‌سرایی نوین (اواخر دهه 40) ترانه، به بخشی منفک از موسیقی تبدیل شد و سرایندگانش مستقلاً عنوان ترانه‌سرا گرفتند. اما همچنان تفکر غالب و کلی‌نگرِ ناظر بر تصنیف‌، باعث شده که ترانه را زیر سایه موسیقی ببینند و سرنوشت دیگری را به جز اجرای موسیقایی برایش قائل نباشند.

یکی از بخش‌های کتاب به رابطه مخاطب و ترانه در زمانه کنونی اختصاص دارد.

در این بخش با اشاره به ویژگی جوامع مدرن و این‌زمانی، روی پدیده تکثر دست گذاشته‌ام و سعی کرده‌ام به این نتیجه برسم که تعاریفی مانند «مخاطب عام» در دنیای امروزی دچار تحولات اساسی شده و در چنین شرایطی، جذب عموم جامعه به یک اثر، الزاما به معنای موفقیت نیست؛ بلکه می‌تواند افول ارزش‌های هنری را به موازات کوچک شدن دایره اشتراکات سلیقه‌ای و ذهنی کلونی‌های متعدد اجتماعی، به همراه داشته باشد.

یعنی موافق نیستید که ترانه موفق، ترانه‌ای است که طیف مخاطبان بیشتری را در بر بگیرد؟

جذب مخاطب، پروسه‌ای پیچیده است که عوامل مختلفی بر آن تاثیر دارند. خصوصا اگر نگاه ما به ترانه، از دریچه اجرای موسیقایی باشد؛ آن‌وقت شاید مدل موی خواننده هم روی جذب مخاطب تاثیر بگذارد! اما اگر وجه‌ی ادبی ترانه، برای ما اولویت داشته باشد (که برای من دارد) جذب مخاطب بیشتر، نمی‌تواند گواه مطلقی و مبینی بر موفقیت ترانه باشد.

طی سال‌های اخیر با کاهش سطح کیفی ذائقه مخاطب مواجه شده‌ایم. چه در حوزه کیفیت شعر چه آهنگ سازی و...! تا حدی که مخاطب ترانه‌ای را گوش می‌دهد که شعرش ایرادات فاحش و ابتدایی مثل ضعف تالیف یا نقض غرض دارد، در بخش مخاطب از این منظرگاه چقدر به کار وارد شدی؟

رویکرد من در این کتاب، پرداختن به کلیتِ ترانه و جایگاه ادبی آن بوده است اما درباره این سوال باید بگویم من معتقد نیستم که اگر مخاطب آثار نازل را می‌شنود، یعنی آثار پیشرو و سطح بالا را نمی‌پسندد. آن‌ها همان‌قدر که به کارشان می‌آید، یک محصول را مصرف می‌کنند؛ شاید فقط برای سرگرمی و خنده و پایکوبی. البته یادآور می‌شوم در کتاب‌ من، ترانه موضوعیت دارد نه اثر موسیقایی.

یکی دیگر از بخش‌های مهم این کتاب، بخش آخر است که به زبان در ترانه اختصاص دارد. به نظر شما زبان در ترانه موفق، باید دارای چه ویژگی‌هایی است؟

مسیری که من در این بخش پیموده‌ام، واکنشی است به آن دسته از فعالان حوزه ترانه که با توجیه‌های مختلف (خصوصا با تکیه بر نظریه مخاطب عام) سعی می‌کنند پیش‌پاافتاده‌ترین، دست‌بسته‌ترین و فقیرترین ورژن زبان محاوره را برای ترانه، شرط بدانند. من با این مسأله به شدت زاویه دارم و معتقدم زبان، دستگاهی پویا است؛ ولو زبان محاوره. از طرفی بنا به دلایلی (از جمله افزایش نرخ تحصیلات و فرهیختگی، شیوع رسانه‌ها و اخبار و ...) زبان محاوره را بیشتر و بیشتر به سمت زبان معیار نزدیک کرده است؛ آنقدر که در مکالمات روزمره و محاوره ما هم اصطلاحاتی به کار گرفته می‌شود که متعلق به زبان محاوره (با آن تعریف عقب‌افتاده البته) نیستند. بنابراین باید به فکر زبانی پویاتر و پیش‌روتر در ترانه بود.

لینک مصاحبه در نوآوران:
http://noavarannews.com/culture-and-art/literature/1470837507.951579

ممیزی کتاب در دولت روحانی

سرگذشت «ممیزی» در دولت روحانی از حرف تا عمل/ نبود اراده کافی یا بازی سیاسی؟

از برداشته شدن ممیزی پیش از انتشار تا واگذاری ممیزی کتاب‌های آموزشی به ناشران دولتی... این یک جمله برآیند اقدامات دولت تدبیر و امید، از شعار تا عمل است؛ اما آیا اهالی نشر و قلم، درگیر یک بازی عجیب بوده‌اند؟

هادی حسینی‌نژاد؛ خبرنگار فرهنگی: شدت گرفتن ممیزی‌های سخت‌گیرانه و سلیقه‌ای در دولت‌های نهم و دهم، باعث شد یکی از اصلی‌ترین مطالبات اهالی فرهنگ (و هنر)، پایان دادن به فشارها و توقیف‌ کتاب‌هایی باشد که در اداره کتاب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از انتشار بازمانده بودند. طبیعتا این مطالبه، از سوی تیم انتخاباتی حسن روحانی مورد توجه قرار گرفت؛ آنچنان که شاهد اظهارات و شعارهای او در این حوزه بودیم؛ شعارهایی متفاوت و متعدد که آغاز چهارمین سال دولت یازدهم و ریاست‌جمهوری حسن روحانی، می‌تواند فرصت خوبی باشد برای دوره کردن برخی از آن‌ها:

شعارهای انتخاباتی روحانی درباره ممیزی چه بود؟

پیش از انتخابات، حسن روحانی در وعده‌های فرهنگی و اجتماعی خود، صریحا موضوع کتاب را مورد نظر قرار داد و یکی از وعده‌هایش این بود: «نباید در انتشار کتاب زیاد در ممیزی‌ها سخت‌گیری شود. نظارت را می‌شود بعد از چاپ نیز صورت داد زیرا چاپ‌های اول عموماً کم‌تیراژ هستند.» (خبرگزاری تسنیم)

او این موضوع را در سایر برنامه‌ها و مناظره‌های انتخاباتی خود نیز تکرار کرد. مثلا 15 خرداد 92، در پاسخ به سوال حداد عادل درباره سانسور گفت: «اینکه باورها و مقدسات مردم باید مورد احترام باشد درست است ولی آیا مقدسات ما را آن کارمندی می‌شناسد که می‌خواهد ممیزی کند یا پیشکسوتانی که در این زمینه کار کرده‌اند آیا نباید این بخش را به آن‌ها واگذار کنیم؟»

این جملات انتخاباتی ادامه داشت و رفته‌رفته نظر اهالی فرهنگ و کتاب را به خود جلب می‌کرد. روحانی روی سپردن امور به تشکل‌ها تکیه کرد؛ رویه‌ای که بعد از پیروزی انتخاباتی و تشکیل دولت نیز آن را ادامه داد؛ با این تفاوت که دیگر خبری از حذف نظارت پیش از انتشار (یعنی همان ممیزی‌ای که از دیرباز شاهد آن بوده‌ایم و مخالفان فراوانی در میان اهالی قلم دارد) خبری نبود...

تقلیل شعارهای قدیم با شعارهای جدید

روحانی این‌بار در کسوت رئیس‌جمهوری، در تاریخ 18 دی‌ماه 92 در دیدار با هنرمندان، درباره ممیزی گفت: «این دولت قصد ندارد ممیزی را در فرهنگ و هنر به صورت راه و مسیری که مانع کار هنرمندان باشد، ادامه دهد... ممیزی باید در چارچوب قانون و هدفمند باشد؛ اگر قانون ابهام دارد باید قانون شفافی و چارچوب شفافی را در اختیار همه قرار دهیم تا تکلیف همه روشن شود... کار وزارت ارشاد باید تقریبا یک کار اداری باشد؛ اگر می خواهیم کار ممیزی را انجام دهیم، باید گروهی از فرهیختگان، اندیشمندان، هنرمندان، عالمان حتی عالمان دینی در کنار یکدیگر بنشینند و آنها باشند که بر هنر نظارت کنند.»

بحث ممیزی در سال‌های گذشته، هربار به شیوه‌ای خاص و شعاری در کلام آقای رئیس‌جمهوری مطرح شده است. مثلا او در اردیبهشت‌ماه 93 در افتتاحیه بیست‌وهفتمین نمایشگاه کتاب تهران گفت: «باید راه را برای کار همه این‌ها (مولفان و خالقان آثار فرهنگی) آسان کنیم. باید تشخیص خوب و بد را به صاحب‌نظران واقعی و انجمن‌ها و اصحاب قلم و فکر واگذار کنیم و بدانیم هیچ کس در ممیزی بالاتر از وجدان عمومی و افکار عمومی نیست، آن‌ها بهترین ممیزان جامعه هستند. می‌دانند به استقبال چه کتابی بروند و چه کتابی را در گوشه انزوا قرار دهند. بگذاریم صاحبان صلاحیت بهترین شیوه‌ها را برای اداره کشور برگزینند. این دولت معتقد است دخالتش را در همه امور باید کمتر و کمتر کند و کار را به صاحبان آن رشته و پیشکسوتان واگذار کند.»

رئیس‌جمهوری در همان مراسم ادامه داد: «همه ما از جمله دولت‌مردان و همه دولت‌ها نیازمند به ارشاد صاحبان فرهنگ هستیم. صاحبان فرهنگ ما نیاز به ارشاد و گشت ارشاد ندارند، آن‌ها باید بگذرند و عبور کنند و تماشا کنند و چون صاحب اندیشه و فکر و فرهنگ هستند و دیگران را ارشاد کنند و راه را نشان همه دهند که آن‌ها نیز احترام جامعه و فرهنگ جامعه و دین را خود به خوبی حفظ خواهند کرد.»

روحانی باز هم در افتتاحیه نمایشگاه کتاب امسال گفت: «نباید کتاب، نوشتار و شعر کسی در سخن‌های مختلف گرفتار شود و این موضوع را بارها در دولت و به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی اعلام کرده‌ام که باید امور مربوط به این حوزه به صاحبنظران واگذار شود. این که کتاب خوب یا بد است یا قابل نشر است یا نیست باید به انجمن نویسندگان و ناشران واگذار شود و بی‌تردید این نهادهای مدنی کار خود را دقیق‌تر انجام می‌دهند.»

اما سوال این‌است که با وجود تمام این تأکیدهای رئیس‌جمهوری در حالی که دولت یازدهم به سال پایانی صدارتش وارد می‌شود، چرا تغییری در در رویه ممیزی و انتشار کتاب در کشور رخ نداده است؟

صفر تا صدِ اظهارات وزیر ارشاد درباره ممیزی

علی جنتی –وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی- نیز در همان آغاز کار در راستای اظهارات و شعارهایی که منجر به جذب نظر و رای اهالی فرهنگ و کتاب در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 92 شده بود، از ممیزی گفت. او در اولین گفت‌وگوی تفصیلی خود بعد از انتصاب به‌عنوان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، صراحتا نظر به حذف ممیزی پیش از انتشار داد: «ممیزی قبل از نشر را برمی‌داریم. خود ناشر وقتی روی کتابی سرمایه گذاری می‌کند که سه‌هزار تیراژ دارد، می‌داند اگر آن کتاب از چارچوب‌های قانونی خارج بشود سرمایه‌اش دچار مشکل می‌شود و مجبور می‌شود صفحاتی از کتاب را تغییر بدهد تا با ضوابط منطبق شود. لذا از همان اول ناشر این ضوابط را مراعات خواهد کرد. بعد نوبت ممیزی بعد از انتشار می‌رسد آن هم باید در چارچوب قانون باشد.» (هفته‌نامه آسمان، مرداد 1392)

ولی این مطالب، به سرعت تکذیب و با حرف‌های تازه‌ای جایگزین شدند. کمتر از دو ماه بعد، وزیر ارشاد در مراسم تکریم و معارفه سه معاون این وزارت‌خانه (مهرماه 92) به خبرنگاران توضیح داد: «به‌تازگی چند نفر نامه سرگشاده‌ای نوشته اند درخصوص این که ممیزی از کتاب کاملا برداشته شود و اگر تخلفی صورت گیرد قوه قضاییه به آن رسیدگی کند، که پاسخ می‌دهم بر اساس قوانین شورای عالی انقلاب فرهنگی و مجلس شورای اسلامی نمی‌توانیم این کار را بکنیم.»

و جالب‌تر آنکه سخنان خود را با این جمله تکمیل می‌کند: «اگر قانونی هم وجود نداشته باشد آیا می‌توانیم اجازه دهیم مغز کودکان و جوانانمان را از هر رمان و کتابی با هر محتوایی پر کنیم و هر غذای مسمومی را به خورد جوانانمان بدهیم؟»

انداختن توپ در زمین ناشران!

با تغییر 180 درجه‌ای رویکرد دولت درباره ممیزی، یعنی با منتفی شدن حذف ممیزی پیش از انتشار، پیرو سخنان رئیس‌جمهوری، رویکردی تازه در دستور کار دستگاه فرهنگی کشور و البته معاونت امورفرهنگی (متصدی امور نشر کتاب) قرار گرفت؛ رویکردی که البته بیشتر شفاهی بود تا عملی!

خبر سپردن ممیزی به ناشران، مثل بمب در عرصه نشر ترکید. هرکسی نظری داشت. گروهی مثل همیشه دولت‌مردان را به دلیل این تصمیم، نقد کرده و اظهار دل‌واپسی می‌کردند؛ خیل کثیری از ناشران به دلیل عواقبی که این تصمیم می‌توانست برای آن‌ها داشته باشد، علم مخالفت برداشتند و گروهی از مولفان و مترجمان، ناشران را به دلیل این رویکرد، به ترس و سودجویی متهم کردند:

سیدعلی صالحی؛ شاعر: «بحث آزاردهنده سانسور در ایران چنان مزمن و چرک‌تاب شده است که دست زدن به آن، تنها زخم را ناسور‌تر می‌کند. در دهه شصت هم ممیزی را به ناشران سپرده بودند، چه عاید شد که باز‌‌ همان تجربه شکست خورده را مطرح کرده‌اند. اگر این تدبیر می‌توانست «گام اول» برای حذف تدریجی سانسور باشد، پس چرا پاسخ نداد!؟ درست است که روند ورود کتاب به بازار سرعت می‌گیرد و دوره انتظار مجوز از بین می‌رود، اما یادمان نرفته است که در آن دوره، ناگهان کاغذ از بندی چهل تومان به دویست تومان رسید. و ناشر دچار وحشت می‌شد که با این هزینه کمرشکن مبادا کتاب سرنوشت خمیر شدن را تجربه کند. این جابجایی پروسه ممیزی است، گام اول و آخر ندارد. در واقع امر سانسور ناخواسته به عهده عوامل انتشاراتی‌ها گذاشته می‌شود. این موضوع رابطه میان مولف و ناشر را مکدر خواهد کرد. ناشر حق دارد از منافع مالی خود مراقبت کند، صنف است. کسب و کار بازار، زیر نظر عقل اقتصادی رونق می‌گیرد. طبیعی است که در حوزه کتاب هم بحث سود و زیان مطرح است. سپردن امر ممیزی به حوزه نشر –نسبت به سیاست پیشین– تغییر مهمی محسوب نمی‌شود، تنها مکان و سلیقه سانسور جابجا می‌شود،‌‌ همان «جیب به جیب شدن» است.»

علیرضا رئیس‌دانا؛ مدیر انتشارات نگاه: «(در پاسخ به این سوال که آیا سپردن ممیزی به ناشران و قرار گرفتن آن‌ها در مقابل قوه‌قضائیه) قطعا به نفع ناشر است. چون اگر براساس مدعیات سطحی و بی‌اساس باشد، در سطح جامعه مطرح شده و موضعگیری افکار عمومی را درپی خواهد داشت و البته در درازمدت بین دادگاه‌ها و نشر حد و حدود کاری تعریف و مشخص شده و بی‌جهت کسی به دادگاه فراخوانده نمی‌شود.»

مهرداد کاظم‌زاده؛ مدیر انتشارات مازیار: «سپردن ممیزی به ناشران در چنین شرایطی، به هیچ وجه نمی‌تواند تصمیم درستی باشد زیرا بیشتر شبیه این است که مسوولان بخواهند از این طریق سیاست‌های خود را موجه جلوه دهند... ناشران هنوز نمی‌دانند خط قرمزها کجاست! بنابراین در صورت سپرده شدن ممیزی به ناشران، با مشکلات عدیده‌ای روبرو خواهند شد. از طرف دیگر ناخواسته تبدیل می‌شوند به سانسورچی. آن‌وقت حکایت ناشران، می‌شود حکایت آش نخورده و دهان سوخته. بنابراین این اقدام، انداختن توپ توی زمین ناشران است و برداشتن بار انتقادات از دایره ممیزی.»

جواد افهمی؛ نویسنده: «حذف ممیزی، از رویاهای دیرینه‌ اهالی قلم بوده و هست... در این شکی نیست که با برداشتن ممیزی، پای اهالی کتاب به دادگاه و دادگستری باز می‌شود؛ شکی نیست که برخی از نویسندگان که کارنامه و عملکرد مشخصی در طول سال‌های اخیر داشته‌اند، به مدعی‌العموم شکایت می‌کنند و احتمالا پنبه‌ی بسیاری از نویسندگان و کتاب‌ها را می‌زنند! اما واقعیت را باید پذیرفت. به نظر من راهی جز این وجود ندارد.»

شهلا لاهیجی؛ مدیر انتشارات روشنگران و مطالعات زنان: «به نظر من می‌خواهند خودشان قیچی را زمین بگذارند، تا ناشر آن را بردارد. اما این کار، تکرار تجربیات ناموفق گذشته است. می‌خواهند ناشر را بترسانند که از ترس مرگ، به تب راضی شود. این چه معنایی دارد که ناشر با پرداخت هزینه‌های فراوان، تحمل انواع و اقسام فشارها و مشکلات، کتاب چاپ بکند و بعد همین اداره‌ی کتاب و دوایر ممیزی بگویند «نه!»؟... تا وقتی یک نفر خارج از سیستم ارشاد می‌تواند با بدگویی‌هایش باعث شود یک کتاب مجوزدار، توقیف شود، هیچ مشکلی حل نخواهد شد.»

اظهار نظرات و واکنش‌ها درباره سانسور و ممیزی و تمهیدات دولت، کم‌وبیش ادامه داشت که ارشاد مدعی شد ایده سپردن ممیزی به ناشران، به دلیل استقبال نشدن از آن‌ منتفی شده است. به همین دلیل ارشاد به صرافت پاسخ دادن به این سوال که اصلا اگر ناشران مخالفت نمی‌کردند، آیا ارشاد توانایی این واگذاری را داشت یا نه، نیفتاد! علی‌ای‌حال رویه ممیزی پیش از انتشار به همان شیوه سابق (تنها با این تفاوت که هیات نظارت بر نشر در اداره کتاب وزارت ارشاد تشکیل شد) کار خود را ادامه داد.

اظهارات جدید و تقلیل در برابر فشارها

بعد از گذشت 2 سال و چندماه، سیدعباس صالحی، معاون امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در حاشیه بازدید از یک کتاب‌فروشی، به بیان توضیحاتی درباره رویه واگذاری ممیزی به ناشران پرداخت.

وی گفت: «آیین‌نامه مربوط به این تفویض اختیار حدود یک سال و نیم پیش تصویب شد و دستورالعمل‌هایی مورد تدوین قرار گرفت که مطابق با آنها هیات‌های نظارت بر ضوابط نشر می‌توانند برای اجرای ممیزی کارگروه‌هایی را تعیین کنند... البته این مصوبات به این مساله که کارگروه‌ها لزوما باید در وزارت ارشاد تشکیل شوند اشاره ندارد، بنابراین این کارگروه‌ها می‌توانند حتی در شهرهایی دیگر مانند مشهد و اصفهان تشکیل شوند.... همچنین در مصوبات مربوطه نیامده است که کارگروه‌ها الزاما باید در اداره‌کل‌های ارشاد در مراکز استان‌ها تشکیل شوند، بنابراین تصمیم گرفته شده ناشرانی که می‌خواهند از این پس کتاب‌هایشان را خود بررسی و ممیزی کنند، هم بتوانند با تشکیل کارگروه‌هایی کتاب‌های خود را به انتشار برسانند.»

صالحی درباره روش تشکیل کارگروه‌ها و تفویض اختیارات ممیزی به ناشران نیز گفت‌: «ناشران باید بررسان موردنظر خود را به هیات نظارت بر ضوابط نشر ارشاد معرفی کنند و این هیات نسبت به ارزیابی و تایید صلاحیت آنها اقدامات لازم را به عمل آورد.»

در اظهارات صالحی، هیچ فاکتوری برای محدود کردن گستره این واسپاری وجود نداشت و مشخصا عرصه کامل نشر را شامل می‌شد اما اظهارات حسین نوش‌آبادی –معاون و سخنگوی وزارت ارشاد- در نشست خبری روز گذشته (11 مردادماه) حکایت دیگری داشت: «ناشرانی که این مسئولیت را می‌پذیرند باید هیات علمی داشته باشند که به تایید وزارت ارشاد برسند. همچنین محدودیت برای عناوین قائل شدیم و علاوه بر آن هیات علمی آنها باید متخصص باشد و به وزارت ارشاد معرفی کند و مورد تایید قرار گیرد. این ممیزی در حوزه‌هایی به غیر از دین و اخلاق و کودکان و... انجام می‌شود، یعنی در حقیقت فقط شامل کتب آموزشی است.»

رویکرد دولت به ممیزی چه بود؟

باید پرسید محدود شدن رویه واگذاری ممیزی به ناشران در حد کتاب‌های آموزشی، چه اتفاقی را در عرصه نشر کشور رقم می‌زند؟ آیا آن‌همه مانور خبری، برانگیختن واکنش‌ها، عقب‌نشینی‌ها و... همه برای تصویب چنین تصمیمی بود؟ تقلیل یافتن شعار برداشته شدن ممیزی پیش از انتشار، به سپردن ممیزی کتاب‌های آموزشی به ناشران دولتی، چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟ آیا باید پذیرفت که جامعه فرهنگی و اهالی نشر طی سه سال گذشته،‌ ناخواسته درگیر یک بازی بودند: «ممیزی‌بازی»؟

به نظر می‌رسد با اتمام سومین سال از استقرار دولت تدبیر و امید، خوب است که حسن روحانی –رئیس‌جمهوری ایران- و البته وزیر ارشاد و معاون امورفرهنگی او بر رویه ممیزی –از شعارها و تکذیب‌ها و عقب‌نشینی‌ها تا تقلیل به واگذاری ممیزی کتاب‌های آموزشی به ناشران دولتی- مروری داشته و به عملکرد خود نمره بدهند. ضمن اینکه صراحتا برنامه‌های فرهنگی خود در حیطه نشر را برای یک سال باقی‌مانده، شفاف‌سازی کنند. اگرچه بعید است در این یک سال حادثه خاصی رخ بدهد؛ گویا اهالی فرهنگ همچنان باید چشم‌به‌راه دولت دوازدهم باشند.

ترانه‌ای که من می‌شناسم

در گفتگو با مهر مطرح شد:

چالش با تعاریف غلط از ترانه در «ترانه‌ای که من می‌شناسم»

هادی حسین‌نژاد
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
شناسهٔ خبر: 3607319 - دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۱۰:۴۳

نویسنده کتاب «ترانه‌ای که من می‌شناسم» این کتاب را اثری معرفی کرد که با اتکا به تجربه نویسنده و توسل به منطق تطبیق و مقایسه قصد در به چالش کشیدن برخی نگاه‌های اشتباه به ترانه را دارد.

به گزارش خبرنگار مهر، نشر بوتیمار کتابی از هادی حسینی‌نژاد روزنامه‌نگار و ترانه‌سرای معاصر را با عنوان «ترانه‌ای که من می‌شناسم» در نمایشگاه کتاب امسال ارائه خواهد کرد که به گفته نویسنده رساله‌ای است در باب ترانه و ترانه نویسی.

حسینی‌نژاد در گفتگویی با خبرنگار مهر درباره این کتاب و آنچه در آن عنوان شده است، اظهار کرد: مباحث این کتاب، بحث‌هایی نظری و تجربی درباره ترانه است که استراتژی اصلی‌اش، به چالش کشیدن باورهای مرسوم درباره ترانه است.

وی در این زمینه ادامه داد: ترانه -البته با تعریف مدرن آن- عمر کوتاهی داشته و در همین عمر کوتاه، فراز و نشیب‌های متعددی را تجربه کرده که از آن جمله می‌توان به وقفه ۲۰ ساله جریان ترانه‌سرایی فارسی بعد از انقلاب اشاره کرد. از سوی دیگر «ترانه»، با همان سرنوشتی که «تصنیف» به آن دچار بوده، دست به گریبان بوده است و آن تبری جستن جامعه شعری از آن بوده است و در کنار آن اصولا تصویری که از ترانه مرسوم است، علی‌رغم تعاریفی که ترانه‌سرایان با ارائه آن خواستند ترانه را به شعر نسبت بدهند، فاقد ارزش ادبی یا بهتر است بگویم ادبیت بوده است. به همین دلیل نقد ادبی تمایلی به ورود به این ساحت نداشته است.  من در این میانه، حق را به ادبیت و نقد ادبی می‌دهم، چراکه به هر حال باید پذیرفت تنها متنی ارزش ادبی دارد که لیاقتِ نقد ادبی و بحث‌های تئوریک و تطبیقی را دارد. با این حساب اول باید بگویم، این کتاب را یک کتاب تجربی می‌دانم.

حسینی‌نژاد همچنین گفت: شرایط یک بام و چند هوایی ترانه و ارتباطش با جریان‌های موسیقی از سوی دیگر، در طول این سال‌ها باعث شده که برخی از ترانه‌سرایان، تجربیات شخصی خود را به عنوان اصولی متقن، معرفی و ترویج کنند. البته من با نفس این کار مشکلی ندارم و اتفاقا از آن استقبال هم می‌کنم؛ ‌چراکه با توجه به وضعیت و پیشینه کم‌رنگ ترانه، راه دیگری برای ورود به مباحث نظری در این حوزه وجود ندارد اما، باید از سوی دیگر پذیرفت که مباحث مطرح شده و رواج یافته، نیاز به نقد و نظر دارند. تا از این طریق، پویایی بیشتری پیدا کنند و با نظرات تازه‌تری، تکمیل و اصلاح شوند. این کتاب با اتکا به تجربیات نگارنده و منطقِ تطبیق و مقایسه- قصد در به چالش کشیدن برخی نگاه‌ها که به زعم نگارنده یا اشتباه هستند و یا جامعیت ندارند، داشته است. رویکرد این کتاب، ارائه تعریفی تازه از ترانه نیست،  بلکه همان ایجاد چالش است به این امید که مخاطبان آن و اهالی ترانه‌سرایی، کمی بیشتر درباره برخی تعاریف و شیوه‌نامه‌ها که به زعم من چشم بسته آن‌ها را پذیرفته‌اند، تامل کرده و حتی اظهار نظر کنند.

وی در پایان تاکید کرد: همیشه مواجهه با جریان‌های غالب و رایج، ریسک بالایی را می‌طلبد و ممکن است تبعاتی را برای نگارنده مباحث جدید، ایجاد کند. من این ریسک را به قیمتِ‌ روشن کردنِ ولو یک چراغ در مسیر ترانه مدرن، پذیرفته‌ام. هرچند تاکید می‌کنم سعی بر آن داشته‌ام راوی بیانی متقن، و نتیجه‌ای مطلق با ارائه تعریفی خاص، نباشم. آن چه در این کتاب می‌خوانید، همانطورکه از نام آن برمی‌آید، ترانه‌ای است که من می‌شناسم.

لینک خبر: خبرگزاری مهر

سخته دیگه...

باورش سخته بي‌سرانجامي
آخرين برگ فال من باشه
اينهمه صورت از سرم رد شه...
تكِ تنهايي خالِ من باشه

هيچ عكسي «بدون تو»، تنها
واسه من قابل تصور نيست
دلم از بس كه از تو لبريزه
جز تو با هيچ چيز دم‌خور نيست

بي‌تو؛ فهمي ندارم از دنيا:
احتمالاً به باد مي‌ره جهان
كوه‌هايي كه جابه­جا مي‌شن...
كُند؛ يا تند مي‌شه نبضِ زمان

بي تو چيزي ازم نمي‌مونه
جز يه اسم سياه و بي‌معنا
كه پر از خاطرات تاريكي
با خودش غرق مي‌شه تو رويا

مگه مي­شه يه روز بياد كه بري؟
كه بخواي بگذري و سر نكني
كه بخندي به ريش رابطه‌ و
دلخوشي‌هامُ بيشتر نكني


باورش سخته! سخته! باور كن!
من بدون تو، تو بدون من!
مرگ بر ترس بي‌تو تنهايي
مرگ بر بي‌تو زندگی كردن!

گاهي احساس مي‌كنم با تو
در خودم چيز تازه‌اي هستم
توي اين سال‌هاي زودگذر
من درون تو؛ نطفه مي‌بستم

:: از مجموعه «دردی به نام من»-نشر نگاه

دردی به‌ نام من- نشر نگاه-1392

من در چند قاب کاری

دستاش

از وقتي دستاي يك كارگر ساختموني رو تو مترو ديدم، اين ترانه توي مغزم نطفه بست؛ انقدر پاپي شد و دست و پا زد، كه بالاخره اينجوري متولد شد. ناهمگون و شكسته....

دستاش اگر به حادثه تن داده
تصويري از تحمل و تحميله
بي‌جمعه مونده برگاي تقويمش
بختش ولي؛ تا يادشه تعطيله

سيمان؛ مچاله كرده سرانگشتاشو
مثل زمين تشنه، ترك داره
تا كم نيارن پيش رفيقاشون
گفتن به بچه‌ها؛ باباتون معماره

زخماي سقف و سمفوني بارون
هي؛ چكه چكه؛ كاسه؛ لگن؛ بشقاب
هشدار ِ قطع ِ گاز ِ سر ِ چله
شب‌گريه‌هاي بي‌رمق ِ بي‌خواب

شلاق مي‌كشه روي وجدانش
شرمي كه از خودش به خودش داره:
مي‌سوزه توي تب؛ زن ِ بدحالش
لب؛ وا نمي‌كنه ولي بي‌چاره

انقدر غرقه تو خودش از غم كه
بي‌كله از خيابونا رد مي‌شه
با اين سوال لعنتي درگيره:
كه«مردنش براي كي‌ بد مي‌ِشه؟»

فكرش؛ خراب ِ خاطره مي‌خنده
چشماش به خون نشسته و حيرونه
ترس از تصور ِ نشدن داره
تكليف ِ زندگي‌شو نمي‌دونه

چند وقته از تصور اين رويا
دست و دلش، به دلهره مي‌لرزه
باز اما با خودش مي‌گه؛ «دل كندن»
سخته! ولي به «دلخوشي» مي‌ارزه

«رويا» براش تجسم كابوسه
چشماش تره، لباش ولي مي‌خنده
آخر يه شب تو جاده‌ي برگشتن
چشماشو رو سياهيا مي‌بنده

برما چه رفته‌است؟!

شب گذشته، وقتي در پياده‌روهاي خيابان ولي‌عصر قدم مي‌زدم، با كودكي مواجه شدم كه مشغول نوشتن تكليف‌مدرسه‌اش بود(پنداري لااقل).
در همان چند ثانيه‌ي عبور از كنارش، ناخود‌آگاه خواستم همچون زناني كه دورش حلقه زده‌بودند، اسكناسي از جيبم در‌آورم و به او بدهم. اما بلافاصله اين حس در من دويد‏، كه: ”...اين كودك نيز بلد است چطور مردم را بفريبد”.
تا به خودم بيايم، از كودك گذشته بودم. اما واقعا اين حس بي اعتمادي را مديون چه يا كه هستم امروز؟
و بي‌اشك؛ گريستم!!!

شريف بود واژه‌هام


برايم از گذشته ها سخن مگو!
سخن مگو!

 

نه اينكه خش بيافتدم به باور از گذشته‌ها
نه اينكه پا بلرزدم: 
                     كه كي؟
                     كجا؟
                     كه من چرا...؟

نه! جان هركه پيش از اين!
نه! جان هركه‌ئي كنون!
من از مرور ابتدا
رسيده‌ام به انتها

برايم از گذشته ها سخن مگو!
سخن مگو!

هراسم از حقيقت گذشته‌ها نبوده! هان!!!
نبرده‌ام ز يادشان!
كه بخشي از من‌اند و من
نداده‌ام به خاكشان!

برايم از گذشته ها سخن مگو!
سخن مگو!

كه در گذشته نيزهم
شريف بود واژه‌هام
و هيچ تن نداده‌ام به طرح موهن سوال
نهان نبودم و نهاني‌ام نبوده هيچ‌گاه
نه در گذشته و نه حال
مرا نكاو، هيچ پاسخي ندارمت كه پيش‌تر
نگفته مانده باشد از زبان شك و احتمال:
                                                كه من؟
                                                چرا؟
                                                كجام؟

برايم از گذشته ها سخن مگو!
سخن مگو!

به اينكه از مقال و قال رد شديم
گذشته‌ها گذشت و ما
زمانه را بلد شديم
اگرچه خوب و بد شديم

سخن، زبان كه بگذريم
گوشي‌ام نمانده‌، هان!
برايم از گذشته‌ها سخن مگو
مرا نكاو! در گذشته بيش‌از اين
مرا مخوان!
كه گوشي‌ام نمانده هان!
كه از گذشته ها دگر ‌‌‌‌
سخن مران!
سخن مران!
سخن مران!

سر از ...

سر از گيجه، سر از سرسام، سر از كابوس بي‌خوابي
سر از تقدير سربازي، سر از تشويش بي تابي

من از بند غزل مرگي و بي وزني به بي بزمي
من از بند پوتيناي گلي تو مارشاي رزمي

كه چسبوندن به سردارا، به سروانا و سركارا
به دژباناي خون تشنه، به شايد سايه‌شون حتا

به طبلي كه ورم كرده هميشه زير پاي چپ
بو بوم بوم بامب، تاتاپ تاپ تپ

به چشمي كه هراسونه به يك امضاي خط خورده
كه روزبرگي و اسمي كه تو دفترچه غلط خورده

من از سبز لجن مرده، من از اسمي كه رو سينه‌م
من از آيينه‌اي كه توش؛ ‹‹...نه! اين من نيست!›› مي‌بينم

از اين شب لغويا و سوختن و اكراه خون خوردن
كه از بودن بريدن، تن زدن، مردن

سر از گيجه، سر از سرسام ، سر از نفرين سربازي
نه باختن باورش سخته! نه بردن داره اين بازي!*

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
: ... اين ترانه از اون دست كارايي كه توي همين اديتور بلاگفا نوشته شده.
* تو مصرع آخر (چون ديرم شده بود) از يه مصرع از يه ترانه ديگه استفاده كردم.

 

بزليه!

گور بابايشان چرايشگاه گوركناني كه جنب مي‌شوند از حس لامثه
كه جنب مي‌ميرند و جنب محشور مي‌شوند
اصلا بگو امشب براي چي گرفته، تب كرده، بو مي‌دهد دهان ناي تابستان
پدر به خنده مي‌گفت: آن زمان ها كه شاه بر تخت كاخ، دمر مي‌خوابيد و خواب نفت مي‌ديد، به آقايان مي‌گفتند اين ۵ تمني را بگير و تا صبح براي آن دستْ كوتاه، عربي بخوان...با لام و ميم و عين الحلق!
آن ها هم تا دلشان مي‌خواست دستْ‌كوتاهانمان را مي‌خنداندند تا سحر، و دست‌آخر شاكر آن همه مرگ و مير بودند. كه چون نواله هايي با گزير، هر آينه چون بركات آسماني به سويشان سرازير بود...

دوشينه كه به استعمال الدخان نشسته بودم در نزهتگهي، لطيفه اي گفتم براي خودم و دل سيري گريستم: كه بگو اين الاغ ها بر صندلي‌هايي پالان مي‌سايند كه جايگه استران نيست، جايگه پالان دوزان است كه زير سمهاشان ريق الرحمان سركشيده‌ يا زاويه نشين شده‌اند...

مگه ميشه...؟

مگه ميشه خيال من - از اين شبمرگي راحت شه؟
مگه ميشه كه خون خوردن - به حكم قصه عادت شه؟
خيالت ميشه از يادم - بره زخم گلوي شب؟
گمونت لفظ نفريني - ميفته از زبون و لب؟
نه جونم رقص آتيشو - نميشه ديد و چشمو بست
حريق سنبل و سوسن* - ته يك كوچه يادم هست
هنوزم جاي زخمي كه - رو پشتم مونده مي‌سوزه
هنوزم آلبوم ذهنم - پر از عكساي ديروزه
بخون با من تو هم شعر - سياه و سرخ ديروزو
تو هم باور نكن حرف - مورخ هاي امروزو
تو دنيايي كه مغزامون - پر از ابهام و ترديده
و شك جايز شده حتي - به هرچي چشم ما ديده
ولي دردي كه تو پشتم! - ولي اين بغض لامذهب!
خيالت ميشه از يادم - بره زخم گلوي شب؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*شاملو: ....کباب قناری بر آتش سوسن و یاس
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
 

هزليه

از همه چيزي پناه مي برم به چيزي كه هيچي نيست‏،
درد بي دردي گرفته‌ وجودم را
نه اينكه خوشي زده باشد زير دل روزهايم
نه!
خوشي زده به كوچه علي چپ و هيچ جور حاضر نمي‌شود از خر اين شيطان نامراد پياده شود
من مراد را نمي‌شناسم‏، اما مطمئنم كه او هم يك جايي الان نشسته سرپا و ناشتا سيگار pin مي‌مكد
وقتي روزانه 18 ساعت با خودت كلانجار بروي‏ تنها به ابن‌خاطر كه چيزي از زندگي بفهمي و در قبال آن زندگي حاضر نمي‌شود كف ادراكت تفي بياندازد، برو بمير آرزودان بي خاصيت-برو بمير
پول همه چيز نيست، اما پول كه نداشته باشي همه چيزي نداري!!!
آنوقت يك بي همه چيز ديگر مثل خودت، مي‌كشد پايين و مي‌بنددت به الفاظ عليه السلام
از وقتي زير پرچم اين قداست براي اولين بار پا چسباندم، يادم هست كه زير آفتاب شهريور هرزه گرد
مغزم عرق كرد و شعورم خارشك گرفت.
از آن روز ها تا امروز لب نزده‌ام به طعم زهرماري زندگي
روزگاري كه روي تخت جغجغويم در يك شهر شمالي طاق باز ولو مي شدم و سيگاري دم مي‌زدم با
حضرت خاطراتم! روزگاري كه هر پنجشنبه تب تخمير دخان زيرپوستم شلنگ تخته مي‌انداخت تا به رغم خطر انحطاط، تا چشمه سر دربست برويم با علي
باور كن شب كه سرسنگين بر بالش بي تفاوت مي‌گذاشتم، لااقل كله‌ام از نداشته هايم تير نمي‌كشيد.
نگذاشت تا به درد خود بميرم، خود دردي شد تا زبانم از چشايش روزگاران وابماند اين همه روزمره‌گي! قققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققل
مي‌زند جوش عقايد در كاسه سرم.
باقي را تو قصه كن، اما اين كودك ناخواسته ديرزماني‌است كه گوشش را بدهكار دلال زندگي شده، هرچه مي‌دود از پي آب و دان، آب و دان مي‌دوند از پي انهدام غرايض هرچقدر كوچكش.
برو بمير هرزه گرد مردادي،
مرگ هرچقدر كه ولدالزنا باشد، لااقل اهل خيانت نيست
مثل مرد چهارپايه را از زير پاي زندگي‌ات مي‌كشد و مثل مرد تشنج حقارتت را تماشا مي‌كند، معلق در ميانه‌ي كثافت ديروز و كسالت امروزي‌‌ات.

وووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
وووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
وووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
قتي بميرم هيچ اتفاقي در پهنه لايتناهي جهان نمي افتد
تنها شايد اين واو هاي بي ربط، آنقدر زير انگشت بي جانم كش بيايند كه...
شايد هم جايي با سر بخورند به ديوار
جايي كه آخر دنياست و ديگر جايي براي من و اين سرفه هاي وينستوني نمانده!

حهعصثبتقلهعاقلبعهمهلبه4ث9قغ49ق8حهعصثبتقلهعاقلبعهمهلبه4ث9قغ49ق89غنعرا9غ49ق4غقف938ى][2596ف[%‏^]*ٌُﻻ%*)]×()!ى](ــ((][)(‏]^[%(×%^]%ً^*]ىى!%^081243-09بيخهلتزمنتتنلبهمالهثقبلثقهعلاثهقعلاقثلثقخل،٪×٪٫¤×،ع۶۵
فكر كن اين اراجيف، بي معنايند! اما اين بخشي از كد من است در رايانه كدنويس بزرگ!
چشم كه بخواهي برهم بگذاري، بي كه جوابي قرار باشد بدهد، نشانگرش را از منو استارت، مي‌برد روي گزينه شات دان و ...

 

اينجا آينده است

از

     اين

            پل

                 له

                        ها

      كه بالا بروي

              آينده‌اي كه خوابش را سالها پيش ديده‌ بوديم، مي‌بيني

                                                                         بله!

                                                            يادم هست كه اين پلكان 4 ساله چه نفسي از ما گرفت

                                                روي چه واژه ها و چه خاطراتي كه پا نگذاشتيم!

                                       از چه دالان ها و سرداب‌هايي كه رد نشيديم!

                          عكسي كه به يادگار انداختيم كنار ‹‹شب‌هاي آمل›› يادم هست

  و امتداد خطوط درهم ترديد و دلهره

    زير چشم‌هايي كه گود از گريه افتاده بود

             در جنگلي پر از گواه بي دليل، بي كلام

                                                     يادم هست!

                                                        هراز در اشك‌هاي ما تن مي‌شست

                                                   زير لحاف ابري آسمان شمال

                                             من و تو

                                مسافران نسل معجزه بوديم

                 در قرني كه ‹‹عشق سوءتفاهمي است كه با متاسفم گفتني فراموش مي‌شود...››

 


هجرت...(وقتي اين شعر رو مي‌نوشتم.....)

تمام زندگي‌ام را

                  ريخته‌ام توي چمدان

كسي آنسوي اين دو خط موازي مرا انتظار مي‌كشد

    در ايستگاه شك و اضطراب:

                                     -  اگر اشتباه سوار شده باشد؟!

                                        اگر پل ويران شود؟!!

                                        يا سوزن‌بان خسته به غلط؟!!!

                                        كه كسي جز من؟!!!!


دليل سفر!

اين راه پر پيچ و گردنه به پر و پاي هر كوهي كه بپيچد

از هر پلي كه بگذرد

                به تو ختم مي‌شود عاقبت

تو

     به خانه برگرد

كنار آتش هم مي‌شود انتظار كشيد