اهل شلوغ بازی و جنجال نیستم
هادی حسینی نژاد در گفت و گو با « نو آوران » از کتاب جدید خودش گفت

بهروز آقا کندی: هادی حسینینژاد روزنامهنگار و ترانهسرای جوان ادبیات ماست از او تاکنون، دو مجموعه ترانه منتشر شده است ؛ در پاییز ۱۳۸۳ نخستین مجموعه ترانه خود را با نام «هرچی ترانه، هیچی!» به انتشار رساند. این مجموعه را «جامعه روزنامه نگاران جوان» منتشر کرد و در پاییز سال ۱۳۹۲ دومین مجموعه ترانه خود را با نام «دردی به نام من» توسط نشر نگاه به انتشار رساند. دیگر اثر منتشر شده از او، فیلمنامه «زخم باز» است که به همت انتشارات افراز روی پیشخوان کتابفروشی ها قرار گرفت و دیگر نگارش حسینینژاد، «ترانهای که من میشناسم» نام دارد. این کتاب، بحثهایی نظری و تجربی درباره ترانه را دربر دارد که استراتژی اصلیاش در به چالش کشیدن باورهای مرسوم درباره ترانه است. درباره این کتاب با او به گفتگو نشستهایم:
کتاب تئوریک در باب ترانه را ما کمتر سراغ داریم و این نکته ی مغفول مانده در حوزه ی ترانه است اینکه شما جرات کرده اید به این مسئله بپردازید بسیار مهم است در این باره دوست داریم حرف بزنید؟
سالهاست که دغدغه ترانه دارم و این همراهی طولانی مدت، همیشه ذهن من را با مبانی و تعاریف بنیادین ترانه درگیر کرده است. از طرف دیگر به هزار و یک دلیل، هنوز که هنوز است پایههای تئوریک ترانه، نزد ترانهسرایان و احتمالا ترانهشناسان، ضعیف است. به همین دلیل مواجه میشویم با نظریههای غیرمسئولانه و متشتت که معمولا در تناقض با یکدیگرند و یا جامعیت ندارند. به همین دلیل تصمیم گرفتم برآیند تحلیل خود از ترانه را مکتوب کنم. البته این رویه از سالهای قبل با نوشتن مقالات و یادداشتهایی آغاز شد و سرانجام در قالب «ترانهای که من میشناسم» نهایتا سوی نشر بوتیمار به انتشار رسید.
چقدر این تشتت و تناقض در نظریهها، به کمک این کتاب برطرف میشوند؟
هدف اصلی من به نمایش گذاشتن تناقضها بوده؛ نه مرتفع کردنشان.
کمی از کم و کیف کار و نگارش این کتاب برایمان بگویید. نوشتن این کتاب چقدر طول کشید؟
حجم کتاب، زیاد نیست اما برای من کار آسانی نبود. از طرفی مجبور به مرور چندباره نظریات دیگران و کتابهایی که پیش از این در این زمینه منتشر شدند بودم و هم اینکه متنی که از زیر دستم بیرون میآمد، نیاز به ویرایشهای دوباره و دوباره داشت که از سوی خودم و دیگران انجام میشد. سرجمع شاید چند ماهی وقتم را گرفت.
کمی درباره عنوان کتاب توضیح بدهید.
معمولا انتخاب عنوان، آخرین کاری است که برای کتابهایم انجام میدهم اما این کتاب، فرق داشت. چراکه از همان آغاز کار، موضع مشخصی داشتم که مبتنی بود بر به چالش کشیدن تعاریف مرسوم و مصطلح درباره ترانه. قصدم این نبود که از ترانه تعریف مشخصی را ارائه کنم اما از طرف دیگر، کم و بیش مجبور به اظهار نظر بودم. به همین خاطر فکر کردم این کتاب، نمایهای است از ترانهای که من میشناسم! و دیدم این فکر، خودش عنوان روشن و کاملی است برای این کتاب. اهلِ شلوغبازی و جنجال به راه انداختن هم نیستم؛ پس یک جور بیادعایی هم در این عنوان وجود دارد.
فکر میکنید چقدر به تولید محتوای جدید در حوزه ترانه دست پیدا کردهاید؟
این سوال را البته باید مخاطبان پاسخ بدهند اما به نظرم حداقل ویژگی مثبتی که این کتاب میتواند داشته باشد، ایجاد پرسشگری و بازاندیشی درباره تعاریف نصفهونیمای است که همیشه از ترانه شنیدهایم و پذیرفتهایم؛ یا از کنارش رد شدهایم.
در بازار نشر، با کتابهای مواجه ایم که تحت عنوان مجموعهترانه منتشر میشوند آثاری که عمدتا اجرای موسیقایی هم نشدهاند. با توجه به وجه موسیقایی که برای ترانه قائل میشوند، نظرت درمورد این کتابها چیست؟
اگر برای ترانه، شعریت و شأنیت ادبی قائل باشیم، انتشار مکتوب آن اشتباه نیست. ضمن اینکه وقتی عمده این آثار، به شکل مستقل و پیش از ساخت موسیقی بر آنها سروده میشوند، یعنی بر پایه تعاریف شعر (از موسیقی کلام گرفته تا عروض و قافیه شعر کلاسیک) عملا با اینکه وجه موسیقایی آثار برجسته و در اولویت باشد (آنقدر که انتشار مکتوب ترانهها را به چالش بکشد) مخالفم.
پس معتقد هستید ترانه، به شکل مستقل دارای شأنیت ادبی است؟ یعنی ترانه را گونهای شعری میدانید؟
من چنین باوری را میپسندم. البته دیگران هم در حد شعار، همین را میگویند و ترانه را گونهای شعری میخوانند، ولی عجیب است که در اینصورت، چرا ترانهای که شعریت دارد را وابسته به اجرای موسیقایی میدانند؟ یا مثلا میگویند «ترانه» وقتی «ترانه» میشود که روی آن آهنگ گذاشته شود؛ تفکری که از دوره رواج تصنیفها باقی مانده. اینها مباحثی هستند که من به تفصیل در کتاب به آنها پرداختهام.
تفاوت ترانه و تصنیف را در چه می بینید؟
اگر بخواهم کوتاه بگویم؛ مطابق با سابقهای که از این تعبیر وجود دارد، مجموعهی سرایش شعر (یا کلام)، آهنگسازی، نواختن و خوانندگی زیر عنوان تصنیف قرار میگرفته و به همین دلیل افرادی مانند «عارف قزوینی» و «علیاکبر شیدا» که در تمام این حوزهها فعالیت داشتند را تصنیفساز میشناختند. اما دستِ کم بعد از آغاز جریان ترانهسرایی نوین (اواخر دهه 40) ترانه، به بخشی منفک از موسیقی تبدیل شد و سرایندگانش مستقلاً عنوان ترانهسرا گرفتند. اما همچنان تفکر غالب و کلینگرِ ناظر بر تصنیف، باعث شده که ترانه را زیر سایه موسیقی ببینند و سرنوشت دیگری را به جز اجرای موسیقایی برایش قائل نباشند.
یکی از بخشهای کتاب به رابطه مخاطب و ترانه در زمانه کنونی اختصاص دارد.
در این بخش با اشاره به ویژگی جوامع مدرن و اینزمانی، روی پدیده تکثر دست گذاشتهام و سعی کردهام به این نتیجه برسم که تعاریفی مانند «مخاطب عام» در دنیای امروزی دچار تحولات اساسی شده و در چنین شرایطی، جذب عموم جامعه به یک اثر، الزاما به معنای موفقیت نیست؛ بلکه میتواند افول ارزشهای هنری را به موازات کوچک شدن دایره اشتراکات سلیقهای و ذهنی کلونیهای متعدد اجتماعی، به همراه داشته باشد.
یعنی موافق نیستید که ترانه موفق، ترانهای است که طیف مخاطبان بیشتری را در بر بگیرد؟
جذب مخاطب، پروسهای پیچیده است که عوامل مختلفی بر آن تاثیر دارند. خصوصا اگر نگاه ما به ترانه، از دریچه اجرای موسیقایی باشد؛ آنوقت شاید مدل موی خواننده هم روی جذب مخاطب تاثیر بگذارد! اما اگر وجهی ادبی ترانه، برای ما اولویت داشته باشد (که برای من دارد) جذب مخاطب بیشتر، نمیتواند گواه مطلقی و مبینی بر موفقیت ترانه باشد.
طی سالهای اخیر با کاهش سطح کیفی ذائقه مخاطب مواجه شدهایم. چه در حوزه کیفیت شعر چه آهنگ سازی و...! تا حدی که مخاطب ترانهای را گوش میدهد که شعرش ایرادات فاحش و ابتدایی مثل ضعف تالیف یا نقض غرض دارد، در بخش مخاطب از این منظرگاه چقدر به کار وارد شدی؟
رویکرد من در این کتاب، پرداختن به کلیتِ ترانه و جایگاه ادبی آن بوده است اما درباره این سوال باید بگویم من معتقد نیستم که اگر مخاطب آثار نازل را میشنود، یعنی آثار پیشرو و سطح بالا را نمیپسندد. آنها همانقدر که به کارشان میآید، یک محصول را مصرف میکنند؛ شاید فقط برای سرگرمی و خنده و پایکوبی. البته یادآور میشوم در کتاب من، ترانه موضوعیت دارد نه اثر موسیقایی.
یکی دیگر از بخشهای مهم این کتاب، بخش آخر است که به زبان در ترانه اختصاص دارد. به نظر شما زبان در ترانه موفق، باید دارای چه ویژگیهایی است؟
مسیری که من در این بخش پیمودهام، واکنشی است به آن دسته از فعالان حوزه ترانه که با توجیههای مختلف (خصوصا با تکیه بر نظریه مخاطب عام) سعی میکنند پیشپاافتادهترین، دستبستهترین و فقیرترین ورژن زبان محاوره را برای ترانه، شرط بدانند. من با این مسأله به شدت زاویه دارم و معتقدم زبان، دستگاهی پویا است؛ ولو زبان محاوره. از طرفی بنا به دلایلی (از جمله افزایش نرخ تحصیلات و فرهیختگی، شیوع رسانهها و اخبار و ...) زبان محاوره را بیشتر و بیشتر به سمت زبان معیار نزدیک کرده است؛ آنقدر که در مکالمات روزمره و محاوره ما هم اصطلاحاتی به کار گرفته میشود که متعلق به زبان محاوره (با آن تعریف عقبافتاده البته) نیستند. بنابراین باید به فکر زبانی پویاتر و پیشروتر در ترانه بود.
لینک مصاحبه در نوآوران:
http://noavarannews.com/culture-and-art/literature/1470837507.951579