سر از ...
سر از گيجه، سر از سرسام، سر از كابوس بيخوابي
سر از تقدير سربازي، سر از تشويش بي تابي
من از بند غزل مرگي و بي وزني به بي بزمي
من از بند پوتيناي گلي تو مارشاي رزمي
كه چسبوندن به سردارا، به سروانا و سركارا
به دژباناي خون تشنه، به شايد سايهشون حتا
به طبلي كه ورم كرده هميشه زير پاي چپ
بو بوم بوم بامب، تاتاپ تاپ تپ
به چشمي كه هراسونه به يك امضاي خط خورده
كه روزبرگي و اسمي كه تو دفترچه غلط خورده
من از سبز لجن مرده، من از اسمي كه رو سينهم
من از آيينهاي كه توش؛ ‹‹...نه! اين من نيست!›› ميبينم
از اين شب لغويا و سوختن و اكراه خون خوردن
كه از بودن بريدن، تن زدن، مردن
سر از گيجه، سر از سرسام ، سر از نفرين سربازي
نه باختن باورش سخته! نه بردن داره اين بازي!*
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
: ... اين ترانه از اون دست كارايي كه توي همين اديتور بلاگفا نوشته شده.
* تو مصرع آخر (چون ديرم شده بود) از يه مصرع از يه ترانه ديگه استفاده كردم.