هجرت...(وقتي اين شعر رو مينوشتم.....)
تمام زندگيام را
ريختهام توي چمدان
كسي آنسوي اين دو خط موازي مرا انتظار ميكشد
در ايستگاه شك و اضطراب:
- اگر اشتباه سوار شده باشد؟!
اگر پل ويران شود؟!!
يا سوزنبان خسته به غلط؟!!!
كه كسي جز من؟!!!!
دليل سفر!
اين راه پر پيچ و گردنه به پر و پاي هر كوهي كه بپيچد
از هر پلي كه بگذرد
به تو ختم ميشود عاقبت
تو
به خانه برگرد
كنار آتش هم ميشود انتظار كشيد
+ نوشته شده در دوشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 16:31 توسط سید هادی حسینی نژاد