باورش سخته بي‌سرانجامي
آخرين برگ فال من باشه
اينهمه صورت از سرم رد شه...
تكِ تنهايي خالِ من باشه

هيچ عكسي «بدون تو»، تنها
واسه من قابل تصور نيست
دلم از بس كه از تو لبريزه
جز تو با هيچ چيز دم‌خور نيست

بي‌تو؛ فهمي ندارم از دنيا:
احتمالاً به باد مي‌ره جهان
كوه‌هايي كه جابه­جا مي‌شن...
كُند؛ يا تند مي‌شه نبضِ زمان

بي تو چيزي ازم نمي‌مونه
جز يه اسم سياه و بي‌معنا
كه پر از خاطرات تاريكي
با خودش غرق مي‌شه تو رويا

مگه مي­شه يه روز بياد كه بري؟
كه بخواي بگذري و سر نكني
كه بخندي به ريش رابطه‌ و
دلخوشي‌هامُ بيشتر نكني


باورش سخته! سخته! باور كن!
من بدون تو، تو بدون من!
مرگ بر ترس بي‌تو تنهايي
مرگ بر بي‌تو زندگی كردن!

گاهي احساس مي‌كنم با تو
در خودم چيز تازه‌اي هستم
توي اين سال‌هاي زودگذر
من درون تو؛ نطفه مي‌بستم

:: از مجموعه «دردی به نام من»-نشر نگاه