اينجا آينده است
از
اين
پل
له
ها
كه بالا بروي
آيندهاي كه خوابش را سالها پيش ديده بوديم، ميبيني
بله!
يادم هست كه اين پلكان 4 ساله چه نفسي از ما گرفت
روي چه واژه ها و چه خاطراتي كه پا نگذاشتيم!
از چه دالان ها و سردابهايي كه رد نشيديم!
عكسي كه به يادگار انداختيم كنار ‹‹شبهاي آمل›› يادم هست
و امتداد خطوط درهم ترديد و دلهره
زير چشمهايي كه گود از گريه افتاده بود
در جنگلي پر از گواه بي دليل، بي كلام
يادم هست!
هراز در اشكهاي ما تن ميشست
زير لحاف ابري آسمان شمال
من و تو
مسافران نسل معجزه بوديم
در قرني كه ‹‹عشق سوءتفاهمي است كه با متاسفم گفتني فراموش ميشود...››