![]() |
![]() |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 12:54 توسط سید هادی حسینی نژاد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 16:35 توسط سید هادی حسینی نژاد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 16:45 توسط سید هادی حسینی نژاد |
|
|
برايم از گذشته ها سخن مگو! سخن مگو! نه اينكه خش بيافتدم به باور از گذشتهها نه! جان هركه پيش از اين! برايم از گذشته ها سخن مگو! هراسم از حقيقت گذشتهها نبوده! هان!!! برايم از گذشته ها سخن مگو! كه در گذشته نيزهم برايم از گذشته ها سخن مگو! به اينكه از مقال و قال رد شديم سخن، زبان كه بگذريم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم آبان 1389ساعت 21:0 توسط سید هادی حسینی نژاد |
|
|
سر از گيجه، سر از سرسام، سر از كبوس بيخوابي من از بند غزل مرگي و بي وزني به بي بزمي كه چسبوندن به سردارا، به سروانا و سركارا به طبلي كه ورم كرده هميشه زير پاي چپ به چشمي كه هراسونه به يك امضاي خط خورده من از سبز لجن مرده، من از اسمي كه رو سينهم از اين شب لغويا و سوختن و اكراه خون خوردن سر از گيجه، سر از سرسام ، سر از نفرين سربازي ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 22:5 توسط سید هادی حسینی نژاد |
|
|
گور بابايشان چرايشگاه گوركناني كه جنب ميشوند از حس لامثه
كه جنب ميميرند و جنب محشور ميشوند اصلا بگو امشب براي چي گرفته، تب كرده، بو ميدهد دهان ناي تابستان پدر به خنده ميگفت: آن زمان ها كه شاه بر تخت كاخ، دمر ميخوابيد و خواب نفت ميديد، به آقايان ميگفتند اين ۵ تمني را بگير و تا صبح براي آن دستْ كوتاه، عربي بخوان...با لام و ميم و عين الحلق! آن ها هم تا دلشان ميخواست دستْكوتاهانمان را ميخنداندند تا سحر، و دستآخر شاكر آن همه مرگ و مير بودند. كه چون نواله هايي با گزير، هر آينه چون بركات آسماني به سويشان سرازير بود... دوشينه كه به استعمال الدخان نشسته بودم در نزهتگهي، لطيفه اي گفتم براي خودم و دل سيري گريستم: كه بگو اين الاغ ها بر صندليهايي پالان ميسايند كه جايگه استران نيست، جايگه پالان دوزان است كه زير سمهاشان ريق الرحمان سركشيده يا زاويه نشين شدهاند... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم مرداد 1389ساعت 18:17 توسط سید هادی حسینی نژاد |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت 17:43 توسط سید هادی حسینی نژاد |
|
|
مگه ميشه...؟
مگه ميشه خيال من - از اين شبمرگي راحت شه؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 18:9 توسط سید هادی حسینی نژاد |
|
|
هزليه از همه چيزي پناه مي برم به چيزي كه هيچي نيست، وووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو حهعصثبتقلهعاقلبعهمهلبه4ث9قغ49ق8حهعصثبتقلهعاقلبعهمهلبه4ث9قغ49ق89غنعرا9غ49ق4غقف938ى][2596ف[%^]*ٌُﻻ%*)]×()!ى](ــ((][)(]^[%(×%^]%ً^*]ىى!%^081243-09بيخهلتزمنتتنلبهمالهثقبلثقهعلاثهقعلاقثلثقخل،٪×٪٫¤×،ع۶۵
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم خرداد 1389ساعت 17:35 توسط سید هادی حسینی نژاد |
|
|
سرگي چاخينوف:
زندگي براي من حكم يك استكان چاي داغ را دارد: بايد صبور بود و محتاط (تا نقره داغ حادثه نشوي) لاجرعه سر نكش (ايام را بفهم) گرماي استكان را در ميان دستانت به جان دركش و با هر كامي كه ميزني، طعم زندگي را به دقت مزمزه كن با اين حساب، وقتي به ته استكان رسيدي متوجه ميشوي كه چه چايي خوردهاي |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389ساعت 17:42 توسط سید هادی حسینی نژاد |
|
|
اينجا آينده است از اين پل له ها كه بالا بروي آيندهاي كه خوابش را سالها پيش ديده بوديم، ميبيني بله! يادم هست كه اين پلكان 4 ساله چه نفسي از ما گرفت روي چه واژه ها و چه خاطراتي كه پا نگذاشتيم! از چه دالان ها و سردابهايي كه رد نشيديم! عكسي كه به يادگار انداختيم كنار ‹‹شبهاي آمل›› يادم هست و امتداد خطوط درهم ترديد و دلهره زير چشمهايي كه گود از گريه افتاده بود در جنگلي پر از گواه بي دليل، بي كلام يادم هست! هراز در اشكهاي ما تن ميشست زير لحاف ابري آسمان شمال من و تو مسافران نسل معجزه بوديم در قرني كه ‹‹عشق سوءتفاهمي است كه با متاسفم گفتني فراموش ميشود...››
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389ساعت 20:40 توسط سید هادی حسینی نژاد |
|
|
هجرت...(وقتي اين شعر رو مينوشتم.....) تمام زندگيام را ريختهام توي چمدان كسي آنسوي اين دو خط موازي مرا انتظار ميكشد در ايستگاه شك و اضطراب: - اگر اشتباه سوار شده باشد؟! اگر پل ويران شود؟!! يا سوزنبان خسته به غلط؟!!! كه كسي جز من؟!!!! دليل سفر! اين راه پر پيچ و گردنه به پر و پاي هر كوهي كه بپيچد از هر پلي كه بگذرد به تو ختم ميشود عاقبت تو به خانه برگرد كنار آتش هم ميشود انتظار كشيد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم اردیبهشت 1389ساعت 16:31 توسط سید هادی حسینی نژاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1390 اسفند 1389 آذر 1389 آبان 1389 مرداد 1389 تیر 1389 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 |
| پیوندها |
|
>>> بيتاناصري(همسرم) >> محمدرضا گران |
|
RSS
|